مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ضمرة


معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ] (اِخ ) ابن ربیعة. محدث است و از ابن شوذب و ریان بن مسلم و سری بن یحیی و غیرهم روایت کند. رجوع به المصاحف ص 132 و 177 و سیره ٔ عمربن عبدالعزیز شود. صاحب عیون الاخبار گوید: ضمرةبن ربیعة قال : سمعت ابراهیم بن ادهم یقول : ارض باﷲ صاحباً و دع الناس جانباً. و نیز گوید: بلغنا عن ضمرة عن ثوربن یزید قال : کتب عمربن عبدالعزیز الی بعض عماله : اما بعد فاذا دعتک قدرتک علی الناس الی ظلمهم فاذکر قدرة اﷲ علیک و فناء ما تؤتی الیهم و بقاء ما یؤتون الیک ، و السلام . (عیون الاخبار ج 2 ص 360 و ج 1 ص 79 و 216).

معنی ضمرة- ترجمه ضمرة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ضمرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی ضمرة


ترجمه ضمرة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ضمرة


این سبو را پنج سوراخ است ژرف *** اندر او نه آب ماند خود نه برف‏
أمر غضوا غضه أبصارکم *** هم شنیدى راست ننهادى تو سم‏
از دهانت نطق فهمت را برد *** گوش چون ریگ است فهمت را خورد
همچنین سوراخهاى دیگرت *** مى‏کشاند آب فهم مضمرت‏
گر ز دریا آب را بیرون کنى *** بى‏عوض آن بحر را هامون کنى‏
بى‏گه است ار نه بگویم حال را *** مدخل اعواض را و ابدال را
کان عوضها و بدلها بحر را *** از کجا آید ز بعد خرجها
صد هزاران جانور زو مى‏خورند *** ابرها هم از برونش مى‏برند
باز دریا آن عوضها مى‏کشد *** از کجا، دانند اصحاب رشد
قصه‏ها آغاز کردیم از شتاب *** ماند بى‏مخلص درون این کتاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ضمران

ضمران . [ ض َ ] (اِخ ) گیاهی است نهایت باریک . (منتهی الارب ). درختی است باریک . (منتخب اللغات ). گیاهی است . (المرصع).

معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ] (اِخ ) ابن معیر. رجوع به ابومحذوره شود.

معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ] (اِخ ) النهشلی . مردی ازعرب که در جنگ ذات الشقوق انبازی داشت و سوگند یاد کرد که : الخمر عَلَی َّ حرام حتی یکون له یوم یکافئه (ای یوم النسار). فاغار علیهم فقتلهم . و قال فی ذلک : الاَّ

معنی ضمرزة

ضمرزة. [ ض َ رَ زَ ] (ع ص ) زمین درشت . سنگلاخ سوخته که در شب رفته نشود. || زن درشت خوی . (منتهی الارب ).

معنی ضمری

ضمری . [ ض َ ] (اِخ )رجوع به عمروبن امیة شود. (الاعلام زرکلی ج 2 ص 441).

معنی ضمز

ضمز. [ ض َ ] (ع مص ) خاموش ماندن و حرفی نزدن . (منتهی الارب ). خاموش شدن . (زوزنی ). خاموش بودن . (تاج المصادر). سخن ناگفتن وخاموش بودن . (منتخب اللغات ). || فروبردن لقمه را. || نگاه داشتن شتر دبه را

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: