مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ضمرة


معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ](اِخ ) ابن حبیب ، ابوعتبة. تابعی است . صاحب عیون الاخبار گوید: عن ضمرةبن حبیب انه قال : کان اشیاخنا یستحبون النکاح یوم الجمعة.

معنی ضمرة- ترجمه ضمرة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ضمرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی ضمرة


ترجمه ضمرة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ضمرة


این سبو را پنج سوراخ است ژرف *** اندر او نه آب ماند خود نه برف‏
أمر غضوا غضه أبصارکم *** هم شنیدى راست ننهادى تو سم‏
از دهانت نطق فهمت را برد *** گوش چون ریگ است فهمت را خورد
همچنین سوراخهاى دیگرت *** مى‏کشاند آب فهم مضمرت‏
گر ز دریا آب را بیرون کنى *** بى‏عوض آن بحر را هامون کنى‏
بى‏گه است ار نه بگویم حال را *** مدخل اعواض را و ابدال را
کان عوضها و بدلها بحر را *** از کجا آید ز بعد خرجها
صد هزاران جانور زو مى‏خورند *** ابرها هم از برونش مى‏برند
باز دریا آن عوضها مى‏کشد *** از کجا، دانند اصحاب رشد
قصه‏ها آغاز کردیم از شتاب *** ماند بى‏مخلص درون این کتاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ضمرز

ضمرز. [ ض َ رَ ] (ع اِ) شیربیشه . || زمین سخت درشت . (منتهی الارب ).

معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ] (اِخ )ابن ربیعة، الرملی فلسطینی ، ابوعبداﷲ. تابعی است .

معنی ضمزر

ضمزر. [ ض ِزِ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ توانا و قوی . (منتهی الارب ).

معنی ضمران

ضمران . [ ض ُ ] (اِخ ) سگی است ، یا ماده سگی . (منتهی الارب ). نام سگی است . (مهذب الاسماء).

معنی ضمرة

ضمرة. [ ض َ رَ ] (اِخ ) ابن معیر. رجوع به ابومحذوره شود.

معنی ضمروط

ضمروط. [ ض ُ ] (ع اِ) پوشیدنگاه . جای تنگ و پنهان . (منتهی الارب ). تنگنای .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: