مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزد


معنی یزد

یزد. [ ی َ ] (اِخ ) نام پسر ولیدبن عبدالملک : چون قتیبةبن مسلم بر فیروزبن کسری بن یزدجرد ظفر یافت در آن وقت که خراسان را فتح کرد و مسخر گردانید دختر فیروز را شاهفرند نام بگرفت و با آن دختر صندوقکی بود و قتیبه او را با صندوق پیش حجاج بن یوسف فرستاد و حجاج او را به پیش ولید عبدالملک مروان فرستاد و ولید از او پسری ناقص یزدنام آورد. (تاریخ قم ص 91).

معنی یزد- ترجمه یزد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزد اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزد

آفریدگار: آفریننده، الله، ایزد، پروردگار، خالق، خدا، دادار، رب، کردگار، موجد، یزدان و مخلوق
سبحانی : الهی، ربانی، خدایی، یزدانی و شیطانی
سروش : 1 جبرئیل، فرشته، مطیع، ملک، نیوشا، هاتف، جبرائیل 2 پیک‌ایزدی 3 الهام، پیام غیبی 4 هفدهمین روز ماه‌شمسی
سوگلی : 1 برگزیده 2 عزیزدردانه، عزیزکرده 3 محبوب، معشوق
پروردگار: آفریدگار، الله، ایزد، جان‌آفرین، خدا، دادار، رب، کردگار، یزدان و بنده، عبد


ترجمه یزد

خیزدار: dropsical
کمیزدان: bladder
سیزده: thirteen
آویزدار: lobulate
یزدان: God


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزد

سخن گوته: نهالهای درختان بارور را كنار هم با نظم كامل در خاك بنشانید، زیرا تنها آن كشتزاری از رحمت یزدانی بهره خواهد برد كه منظم و آراسته باشد.
سخن فردوسی: فرمان ایزد به جهانداران، عطا و بخشش است.
سخن حضرت محمد (ص): خدا را بخوانید و (‌دعا كنید)‌ و به اجابت آن دعا،‌ ایمان داشته باشید و بدانید كه حقیقتاً‌ خداوند،‌ دعایی را كه از قلب غافل (برمی‌خیزد)‌، مستجاب نمی‌كند.
سخن موریس مترلینگ: تمام سرمایه فكری و دانش باید تسلیم یك عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود كه نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.
سخن آرتور شوپنهاور: هرگز نگذاریم هیچ چیزی زندگی فكری ما را متوقف سازد، هرچند ممكن است طوفان بی امان جهان محیط ما را آشفته سازد و در هم ریزد.

بعد از آن درمان خشمش چون کنم *** زنده خود را زین مگر مدفون کنم‏
زین نمط او صد بهانه باز گفت *** حیله‏ها با حکم حق نفتاد جفت‏
گر شود ذرات عالم حیله پیچ *** با قضاى آسمان هیچند هیچ‏
چون گریزد این زمین از آسمان *** چون کند او خویش را از وى نهان‏
هر چه آید ز آسمان سوى زمین *** نى مفر دارد نه چاره نى کمین‏
آتش از خورشید مى‏بارد بر او *** او به پیش آتشش بنهاده رو
ور همى طوفان کند باران بر او *** شهرها را مى‏کند ویران بر او
او شده تسلیم او ایوب‏وار *** که اسیرم هر چه مى‏خواهى بیار
اى که جزو این زمینى سر مکش *** چون که بینى حکم یزدان در مکش‏
چون خَلَقْناكُمْ شنودى مِنْ تراب *** خاک باشى جست از تو، رو متاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزبهانتن

یزبهانتن . [ ی َ ب َ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) به لغت زند و پازند: زمزمه کردن مغان در وقت غذا خوردن . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ).

معنی یزدان آباد

یزدان آباد. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودآب بخش فهرج شهرستان بم واقع در کنار راه فرعی بم به کروک . سکنه ٔ آن 176 تن و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی یزدآباد

یزدآباد. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشترجان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان واقع در 7 هزارگزی خاوری فلاورجان با 1146 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو و فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایرا

معنی یزدان سپاس

یزدان سپاس . [ ی َ س ِ ] (صوت مرکب ) سپاس یزدان را. شکر خدا. (یادداشت مؤلف ) : که یزدان سپاس ای جهان پهلوان که ما از تو شادیم و روشن روان . فردوسی . چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس که هستم چنین

معنی یزبر

یزبر. [ ی َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در 39 هزارگزی باختری آبیک دارای 284 تن سکنه آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی یزدان آباد

یزدان آباد. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش زرند شهرستان کرمان واقع در سر راه مالرو زرند به بافق . سکنه ٔ آن 547 تن و آب آن از قنات است . راه آن اتومبیل رو و فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: