مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزدجرد


معنی یزدجرد

یزدجرد. [ ی َ ج ِ ] (اِخ )ابن مهبذان الکسروی ، کاتب در ایام معتضد خلیفه و ازکتب اوست : 1- کتاب فضائل بغداد و صفتها. 2- کتاب الدلائل علی التوحید من کلام الفلاسفة. (ابن ندیم ص 185).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزدجرد اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزدجرد


ترجمه یزدجرد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزدجرد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزدخاست

یزدخاست . [ ی َ ] (اِخ ) یزدخواست . رجوع به یزدخواست و فهرست جغرافیای غرب ایران شود.

معنی یزدپرست

یزدپرست . [ ی َ پ َ رَ ] (نف مرکب ) خداپرست . (ناظم الاطباء). یزدان پرست . و رجوع به یزدان پرست و خداپرست شود.

معنی یزدجرد

یزدجرد. [ ی َ ج ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان کاغه ٔ بخش دورود شهرستان بروجرد در 48 هزارگزی خاور دورود. سکنه ٔ آن 140 تن و آب آن از قنات است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی یزدک

یزدک . [ ] (اِخ ) ابن شهریار الناخداه الرامهرمزی . او راست : کتاب عجائب الهند، و آن در سال 1886 م . در لیدن به مطبعه ٔ بریل به طبع رسیده است . (یادداشت مؤلف ) (از معجم المطبوعات مصر).

معنی یزدی

یزدی . [ ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهر یزد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). || نام پارچه ای که در شهر یزد میبافند. (ناظم الاطباء) : در وی بساط و شادروانها بافتندی و یزدیها و بالشها و مصلیه

معنی یزدگردآباد

یزدگردآباد. [ ی َ گ ِ ] (اِخ ) صاحب تاریخ قم ذیل اسامی دیه های قاسان دیهی به نام یزدگردآباد و دیه دیگری به نام مزرعه یزدگردآباد ضبط کرده است . (از تاریخ قم ص 138). از دیه های طسوج قاسان در قم . (تاریخ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: