مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزدجردیة


معنی یزدجردیة

یزدجردیة. [ ی َ ج ِ دی ی َ ] (ص نسبی ) یزدگردی . تاریخ منسوب به یزدجرد : در سنه ٔ اثنتین و ثلاثین یزدجردیة. (تاریخ قم ص 243). سنه ٔ اثنتین و مائه هجریه موافقه با سنه ٔ تسعین یزدجردیه ... (تاریخ قم ص 244). چون سنه ٔ تسع و تسعون هجریه موافقه با سنه ٔ سبع و ثمانین یزدجردیه و سنه ٔ سبع و ستین فارسیه درآمد یزدانفاذار از بهر مسکن ایشان دیه ممجّان نامزد و تعیین کرد.(تاریخ قم ص 244). رجوع به یزدگردی و یزدجردی شود.

معنی یزدجردیة- ترجمه یزدجردیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزدجردیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزدجردیة


ترجمه یزدجردیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزدجردیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزدی

یزدی . [ ی َ ] (اِخ ) حسن بن حسین بن اسماعیل بن مرتضی حسینی یزدی . او راست : اکسیر الاخبار للاخیار الابرار چ بمبئی 1310 هَ . ق . (از معجم المطبوعات مصر).

معنی یزدخواست

یزدخواست . [ ی َ خوا / خا ] (اِخ ) نام قلعه ای است در اراضی ولایت فارس که به اصفهان اقرب است و آن را ایزدخواست گویند. سبب تسمیه اش را نوشته اند که لشکری بدانجا مقام کرده بودند چندان برف ببارید که بیشت

معنی یزدل

یزدل . [ ی َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش آران شهرستان کاشان واقع در 10 هزارگزی شمال باختری آران . سکنه ٔ آن 1200 تن و آب آن از قنات است . راه فرعی به کاشان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی یزدجرد

یزدجرد. [ ی َ ج ِ ] (اِخ )ابن مهبذان الکسروی ، کاتب در ایام معتضد خلیفه و ازکتب اوست : 1- کتاب فضائل بغداد و صفتها. 2- کتاب الدلائل علی التوحید من کلام الفلاسفة. (ابن ندیم ص 185).

معنی یزدگرد

یزدگرد. [ ی َ گ ِ ] (اِخ ) یزدگرد دوم ، پسر بهرام گور شانزدهمین پادشاه ساسانی ، بعد از پدر به تخت نشست و حملات هیاطله ، به ایالات شمال شرقی در ایران مجالی به او نداد که به رومیها بپردازد. در این اوان

معنی یزدغار

یزدغار. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش ارکواز شهرستان ایلام واقع در 25 هزارگزی جنوبی قلعه دره دارای 189 تن سکنه است . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: