مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزدجردیة


معنی یزدجردیة

یزدجردیة. [ ی َ ج ِ دی ی َ ] (ص نسبی ) یزدگردی . تاریخ منسوب به یزدجرد : در سنه ٔ اثنتین و ثلاثین یزدجردیة. (تاریخ قم ص 243). سنه ٔ اثنتین و مائه هجریه موافقه با سنه ٔ تسعین یزدجردیه ... (تاریخ قم ص 244). چون سنه ٔ تسع و تسعون هجریه موافقه با سنه ٔ سبع و ثمانین یزدجردیه و سنه ٔ سبع و ستین فارسیه درآمد یزدانفاذار از بهر مسکن ایشان دیه ممجّان نامزد و تعیین کرد.(تاریخ قم ص 244). رجوع به یزدگردی و یزدجردی شود.

معنی یزدجردیة- ترجمه یزدجردیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزدجردیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزدجردیة


ترجمه یزدجردیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزدجردیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزدک

یزدک . [ ] (اِخ ) ابن شهریار الناخداه الرامهرمزی . او راست : کتاب عجائب الهند، و آن در سال 1886 م . در لیدن به مطبعه ٔ بریل به طبع رسیده است . (یادداشت مؤلف ) (از معجم المطبوعات مصر).

معنی یزدانی

یزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) میرزا عبدالوهاب کوچکترین فرزند وصال شیرازی از شعرا و فضلای قرن چهاردهم هَ .ق . بود و در معانی و بیان و بدیع و ریاضیات و موسیقی و اسطرلاب و هیأت قدیم و خط و ربط و نقاشی و کارها

معنی یزدپرست

یزدپرست . [ ی َ پ َ رَ ] (نف مرکب ) خداپرست . (ناظم الاطباء). یزدان پرست . و رجوع به یزدان پرست و خداپرست شود.

معنی یزدی

یزدی . [ ی َ ] (اِخ ) حسن بن حسین بن اسماعیل بن مرتضی حسینی یزدی . او راست : اکسیر الاخبار للاخیار الابرار چ بمبئی 1310 هَ . ق . (از معجم المطبوعات مصر).

معنی یزدجرد

یزدجرد. [ ی َ ج ِ ] (اِخ ) نام چند نفر از پادشاهان ساسانی . (ناظم الاطباء). معرب یزدگرد است . (از برهان ) (یادداشت مؤلف ). از آن جمله است یزدجرد پسر شهریار آخرین پادشاه سلسله ٔ ساسانی : سرآمد کنون ق

معنی یزدی

یزدی . [ ی َ ] (اِخ ) پهلوان ابراهیم معروف به یزدی بزرگ فرزند غلامرضا یزدی (متولد یزد 1245 هَ . ق . متوفی دراول فروردین 1320 هَ . ق .) در سن 12 سالگی شروع به ورزش کرد. در سال 1266 هَ . ق . شب عید نورو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: