مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزدبن نارمجوسی


معنی یزدبن نارمجوسی

یزدبن نارمجوسی . [ ی َ دِن ِ م َ ] (اِخ ) صاحب تاریخ قم آرد: دارالخراج به شهرقم قدیماً و حدیثاً این سرایی است که الیوم معروف است به دارالخراج مشهور به سرای یزدبن نارمجوسی پس ازآن الیسع... از ورثه ٔ یزد بخرید و آن را دیوان خراج ساخت . (ص 38). و در ص 39 آرد: و این دارالضرب حجره ای بود از حجره های سرای یزد آن حجره را از آن سرای جدا کردند و در او به این کوچه درب گشودند. و در ص 40 آرد: اول محبس و زندانی که به قم بوده است در آن گشاده کردند با کوچه ای که نزدیک است به در درب اللجامین .

معنی یزدبن نارمجوسی- ترجمه یزدبن نارمجوسی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزدبن نارمجوسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزدبن نارمجوسی


ترجمه یزدبن نارمجوسی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزدبن نارمجوسی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزدپرست

یزدپرست . [ ی َ پ َ رَ ] (نف مرکب ) خداپرست . (ناظم الاطباء). یزدان پرست . و رجوع به یزدان پرست و خداپرست شود.

معنی یزدگرد

یزدگرد. [ ی َ گ ِ ] (اِخ ) نام چندتن از سلاطین ساسانی است . (از یادداشت مؤلف ). نام چندتن از پادشاهان ایران بوده هریک لقبی داشته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ).

معنی یزدگرد

یزدگرد. [ ی َ گ ِ ] (اِخ ) یزدگرد اول ، پسر شاهپور سوم در 399 م . به تخت نشست . در روایات ایرانی این شاه را گناهکار (بزه کار)، اثیم ، خوانده اند ولیکن مورخین خارجه میگویند که شاهی بود باصفات خوب و جوا

معنی یزدانی

یزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) از قدمای شعرای زبان فارسی بوده و رادویانی در ترجمان البلاغه اشعار زیر را از او آورده است . (یادداشت مؤلف ) : از جود به سائل دهد اقلیم ز دشمن همواره به نوک قلم اقلیم ستانی

معنی یزدان وار

یزدان وار. [ ی َ دان ْ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانند خدا. همچون یزدان در فضل و فیض : اگر ذات تو یزدان وار فیض و فضل می راند ضمیرم نیز نحل آسا شفای جان می افزاید. خاقانی .

معنی یزدک

یزدک . [ ] (اِخ ) ابن شهریار الناخداه الرامهرمزی . او راست : کتاب عجائب الهند، و آن در سال 1886 م . در لیدن به مطبعه ٔ بریل به طبع رسیده است . (یادداشت مؤلف ) (از معجم المطبوعات مصر).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter