مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یزدانی


معنی یزدانی

یزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) از قدمای شعرای زبان فارسی بوده و رادویانی در ترجمان البلاغه اشعار زیر را از او آورده است . (یادداشت مؤلف ) : از جود به سائل دهد اقلیم ز دشمن همواره به نوک قلم اقلیم ستانی . # آن شاه با کفایت و آن میر بی کفو ارزاق را از ایزد کافی کفش کفیل شاهی که پیش سائل و زائر فرستد او پرسش به شست منزل [ و ] مالش به شست میل . # ای آنکه ریاست را بنیادی و اصلی چونانکه سیاست را کانی و مکانی . # شهی وقف کرده بر آمال مال چن او نی به مردی کسی ز آل ِ زال . # دو چیز بود برزم تو ماتم و سور هم ماتم دشمنان و هم سور نسور. # دو زلفگانش چلیپا شد و لبان عیسی رخش زبور ملاحت شد و میان زنار.

معنی یزدانی- ترجمه یزدانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یزدانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی یزدانی

سبحانی : الهی، ربانی، خدایی، یزدانی و شیطانی
صمدانی: الهی، ربانی، ملکوتی، یزدانی
خدایی : اسم‌صفت 1 الوهیت، ربانیت 2 الوهی، الهی، ایزدی، ربانی، یزدانی و بندگی 3
ربانی: 1 الهی، اهورایی، ایزدی، خدایی، رحمانی، یزدانی 2 خداجو، زاهد، متعبد
ملکوتی : 1 آسمانی، روحانی، صمدانی، غیبی، قدسی، لاهوتی 2 الهی، الوهی، ایزدی، ربانی، یزدانی و ناسوتی


ترجمه یزدانی

یزدانی: divine


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یزدانی

سخن گوته: نهالهای درختان بارور را كنار هم با نظم كامل در خاك بنشانید، زیرا تنها آن كشتزاری از رحمت یزدانی بهره خواهد برد كه منظم و آراسته باشد.

ز انکه واقف بود آن خاتون پاک *** از غیورى رسول رشکناک‏
هر که زیباتر بود رشکش فزون *** ز انکه رشک از ناز خیزد یا بنون‏
گنده پیران شوى را قما دهند *** چون که از زشتى و پیرى آگهند
چون جمال احمدى در هر دو کون *** کى بده‏ست اى فر یزدانیش عون‏
نازهاى هر دو کون او را رسد *** غیرت آن خورشید صد تو را رسد
که در افگندم به کیوان گوى را *** در کشید اى اختران هى روى را
در شعاع بى‏نظیرم لا شوید *** ور نه پیش نور من رسوا شوید
از کرم من هر شبى غایب شوم *** کى روم الا نمایم که روم‏
تا شما بى‏من شبى خفاش‏وار *** پر زنان پرید گرد این مطار
همچو طاوسان پرى عرضه کنید *** باز مست و سرکش و معجب شوید


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یزدجردی

یزدجردی . [ ی َ ج ِ ] (ص نسبی ) منسوب به یزدجرد که نام چند تن از سلاطین ساسانی است . (از یادداشت مؤلف ). - تاریخ یزدجردی ؛ تاریخی که از جلوس یزدجرد سوم بر تخت پادشاهی آغاز شود. رجوع به یزدگردی شود.

معنی یزدگرد

یزدگرد. [ ی َ گ ِ ] (اِخ ) یزدگرد اول ، پسر شاهپور سوم در 399 م . به تخت نشست . در روایات ایرانی این شاه را گناهکار (بزه کار)، اثیم ، خوانده اند ولیکن مورخین خارجه میگویند که شاهی بود باصفات خوب و جوا

معنی یزدان شناس

یزدان شناس . [ ی َ ش ِ ] (نف مرکب ) خداشناس . موحد. که خدا را بشناسد. (یادداشت مؤلف ) : چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس که هستم چنین پاک و یزدان شناس . فردوسی . همه یکدلانند و یزدان شناس به نیکی

معنی یزدک

یزدک . [ ] (اِخ ) ابن شهریار الناخداه الرامهرمزی . او راست : کتاب عجائب الهند، و آن در سال 1886 م . در لیدن به مطبعه ٔ بریل به طبع رسیده است . (یادداشت مؤلف ) (از معجم المطبوعات مصر).

معنی یزدخواست

یزدخواست . [ ی َ خوا / خا ] (اِخ ) نام قلعه ای است در اراضی ولایت فارس که به اصفهان اقرب است و آن را ایزدخواست گویند. سبب تسمیه اش را نوشته اند که لشکری بدانجا مقام کرده بودند چندان برف ببارید که بیشت

معنی یزدان فره

یزدان فره . [ ی َ ف َرْ رَ / ف َرْ رِ ] (ص مرکب ) یزدان فر. (یادداشت مؤلف ). - یزدان فره ٔ ایرانشهر ؛ فره ٔ ایزدی کشور ایران . (یادداشت مؤلف ) : اگر یزدان فره ٔ ایرانشهر به یاری ما رسد ببوختیم و به

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter