مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یبس


معنی یبس

یبس . [ ی َ ب َ ] (ع ص ) خشک اصلی که گاهی تر نگردیده باشد و گویند جای تر که خشک شود. و منه قوله تعالی : فاضرب لهم طریقاً فی البحر یبساً . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || امراءة یبس ؛ زن بی خیر که هیچ نیاید ازوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که از وی خیری نیاید. (از اقرب الموارد). || شاة یبس ؛ گوسفندبی شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی یبس- ترجمه یبس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یبس اینجا را کلیک کنید

هم معنی یبس

خشک : 1 پژمرده، زرد، بی‌طراوت و تر، باطراوت، خرم، شاداب، مرطوب، نوشکفته 2 بی‌آب، بی‌نم، کویر، برهوت و مرطوب 3 یبس، یابس و آبدار 4 بی‌روح، بی‌عاطفه، سرد 5 متعصب 6 مقرراتی 7 غیرقابل‌انعطاف، انعطاف‌ناپذیر، نرمش‌ناپذیر و انعطاف‌پذیر 8
یبس: خشک و لین


ترجمه یبس

یبس: irregular
یبس: constipated


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یبس


آن چهارم گفت حمد اللَّه که من *** در نیفتادم به چه چون آن سه تن‏
پس نماز هر چهاران شد تباه *** عیب گویان بیشتر گم کرده راه‏
اى خنک جانى که عیب خویش دید *** هر که عیبى گفت آن بر خود خرید
ز انکه نیم او ز عیبستان بده ست *** و آن دگر نیمش ز غیبستان بده ست‏
چون که بر سر مر ترا ده ریش هست *** مرهمت بر خویش باید کار بست‏
عیب کردن ریش را داروى اوست *** چون شکسته گشت جاى ارحمواست‏
گر همان عیبت نبود ایمن مباش *** بو که آن عیب از تو گردد نیز فاش‏
لا تخافوا از خدا نشنیده‏اى *** پس چه خود را ایمن و خوش دیده‏اى‏
سالها ابلیس نیکو نام زیست *** گشت رسوا بین که او را نام چیست‏
در جهان معروف بد علیاى او *** گشت معروفى بعکس اى واى او


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یبنی

یبنی . [ ی ُ نا ] (اِخ ) موضعی است در شام و آن را اُبنی نیز گویند. (منتهی الارب ).

معنی یبرین

یبرین . [ ی َ ] (اِخ ) ریگستانی است نزدیک یمامه که اطراف آن معلوم نیست . و آن راابرین نیز نامند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی یبنوت

یبنوت . [ ی َ ] (ع اِ) درخت کوکنار. (آنندراج از تاج و مؤید الفضلاء).

معنی یبه

یبه . [ ی َ ب ِ ] (اِ) زیان . نقصان . ضرر. خسارت . (ناظم الاطباء).

معنی یبوس

یبوس . [ ] (اِخ ) (به معنی خرمن یا جای کوبیدن غله ) اسم کنعانی اورشلیم است . (قاموس کتاب مقدس ). || در مواردی دیگر در کتاب مقدس احتمالاً اسم مردی از خانواده ٔ کنعان بن حام باشد. (از قاموس کتاب مقدس ).

معنی یپرم

یپرم . [ ی ِ رِ ] (اِخ ) یفرم خان ارمنی ، در حدود سالهای 1865 تا 1869 م . در روستای بارسون از توابع گنجه در خانواده ٔ کارگر تنگدستی زاده شد. تحصیلات منظمی نکرد. در 16سالگی با توطئه گران مسلح آشنا شد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: