مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی یاسین


معنی یاسین

یاسین . (اِخ ) نام سوره ٔ سی و ششم از قرآن مجید، پس از «الفاطر» و پیش از «الصافات »، آن را 83 آیه است . در ابتدای آن ثنای رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و سلم مذکور است و نزد بعضی یاسین یکی از اسمای آن حضرت (ص ) است و در آن ناسخ و منسوخ نیست و نیز نوشته اند که «یا» حرف ندا و «سین » کنایه از لفظ سید است (از تفسیر حسینی و غیره ) و در بیضاوی مسطور است که سین مخفف انیسین است که تصغیر انسان باشد و تصغیر در اینجا برای تعظیم است . (غیاث ). از اسامی حضرت رسول . (مجموعه ٔ مترادفات ص 123). و آن را در رسم الخط قرآن (یس ) نویسند و صاحب آنندراج علاوه بر آنچه غیاث آورده است گوید و گاه کنایه از نار است و شعر ذیل را از میر خسرو شاهد آورده : چند گوئی لب بدندانت گزم در دهان مرده یاسین میدمی . میر خسرو. در صورتی که یاسین در شعر مزبور به معنی همان سورت قرآن است که دمیدن و فروخواندن آن را طبق روایات اثرهاباشد. و ابوالفتوح رازی آن را (ای سیدعالم ) ترجمه کرده و در تفسیر آن آرد: قوله تعالی یس ، قراء در این کلمه خلاف کردند حمزه و کسائی و خلف و عاصم در بیشتر روایات به اماله ٔ الف یاسین خواندند جز که کسائی اماله ٔ صریح کرد و دیگران از اینان بین بین و باقی قراءاماله نکردند به یاء مفتوح خواندند و ابوعمرو و حمزه و ابوجعفر و عاصم در بیشتر روایات اظهار نون کردنداز یاسین و نون ساکن خواندند. راویان نافع و ابن کثیر در این مختلف شدند و در شاذ قراء شواذ به فتح نون و ضم و کسر خواندند تشبیها به این و منذ و امس . مفسران در معنی او خلاف کردند بعضی گفتند قسم است عبداﷲ عباس گفت معنی آن است که ، یا انسان به لغت طی یعنی ، یا آدمی . ابوالعالیه گفت یا رجل ؛ ای مرد سعید. جبیر گفت یا محمد دلیلش قوله انک لمن المرسلین و قوله سلام علی آل یاسین ... و قال آن را آیتی توان شمرد. دیگر آنکه مطابق سر آیات است . (تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 401).و نیز رجوع به صفحه ٔ 399 همان مجلد از همان تفسیر شود. یا نفس لا تمحضی بالنصح مجتهداً علی المودة الا آل یاسینا. السید الحمیری . ابوبکر وراق گفت یا سید البشر اگر گویند چرا پس آیتی میشمرند و طس نمیشمرند گوئیم طس بر وزن قابیل و هابیل است از اسماء مفرد و اسم مفرده آیتی نباشد چون معنی ندارد و یاسین نه چنین است برای آنکه یاء که در اول اوست حرف ندا را میماند به منزله ٔ قولک یا زید و گون مشتبه باشد به این جمله کلام بود و مفید و چون فایده دهد. سوره ٔ یاسین از قوارع قرآن کریم است و آنها عبارتند از آیاتی که هر که آنها را بخواند ازشیاطین و انس و جن مصون و مأمون شود... از قبیل آیةالکرسی و آخر سوره ٔ البقرة و... (از تاج العروس ذیل ق رع ) : رادی بر تو پوید چون یار بریار بخل از تو نهان گردد چون دیو ز یاسین . فرخی . و اکنون ز خوی او چو شدی آگه . بردم به جان خویش یکی یاسین . ناصرخسرو. از علم پاک جانش وز زهد دل و لیکن بر رو نبشته طاها بر طیلسانش یاسین . ناصرخسرو. شاعری هست اندرین مجلس که اهل روزگار کرده اند اشعار او چون سوره ٔ یاسین زبر. معزی (دیوان ص 366). پس از الحمد و الرحمن و الکهف پس از یاسین و طاسین میم و طاها. خاقانی . عقل و جان چون بی و سین بر دریاسین خفتند تن چو نون کز قلمش دور کنی تا بینند. خاقانی . - سر کوچه یاسین و الرحمن خواندن ؛ کنایه از گدائی کردن است . - یاسین در گوش خر خواندن ؛ کنایه از کار بی حاصل کردن و رنج بیهوده درباره ٔ شخص نالایق و نا قابل بردن است . این تمثیل را گاهی مختصر می کنند و آن رایاسین خواندن می گویند. (فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). || (اِ) یاسین مغربی ؛ حرزی است که با سوره ٔ یاسین و بعض ادعیه تدوین شده است : یاسین کنند حرز و امام زمان کشند. || نیز به معنی یا انسان میباشد. (از ناظم الاطباء). || بعض عرب و پاره ای ترکان آن را به مردم نام دهند.

معنی یاسین- ترجمه یاسین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد یاسین اینجا را کلیک کنید

هم معنی یاسین


ترجمه یاسین

یاسین: Yasin
یاسین: Yasyn


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه یاسین


ابک لى یا باکیى یا ثاکلى *** قبل هدم البصره و الموصل‏
نح على قبل موتى و اعتفر *** لا تنح لى بعد موتى و اصطبر
ابک لى قبل ثبورى فى النوى *** بعد طوفان النوى خل البکا
آن زمان که دیو مى‏شد راه زن *** آن زمان بایست یاسین خواندن‏
پیش از آنک اشکسته گردد کاروان *** آن زمان چوبک بزن اى پاسبان‏
حکایت آن پاسبان که خاموش ماند تا دزدان رخت تاجران بردند بکلى، بعد از آن هیهاى و پاسبانى مى‏کرد ***
پاسبانى خفت دزد اسباب برد *** رختها را زیر هر خاکى فشرد
روز شد بیدار شد آن کاروان *** دید رفته رخت و سیم و اشتران‏
پس بدو گفتند اى حارس بگو *** که چه شد این رخت و این اسباب کو
گفت دزدان آمدند اندر نقاب *** رختها بردند از پیشم شتاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی یاسیج

یاسیج . (اِ) یاسج : عجب دلتنگ و بیمارم ز صد بگذشت تیمارم تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی . منوچهری (از جهانگیری ). رجوع به یاسج شود.

معنی یاسن

یاسن . [ س ِ ] (ع ص ) متغیر. لغتی است در آسن بعض اعراب را. (تاج العروس ). آب آسن ؛ برگردیده از مزه و رنگ . (منتهی الارب ). و رجوع به آسن شود.

معنی یاشامیشی

یاشامیشی . (مغولی ، ص ) یاسامیشی . پسندیده . || (اِ) تدبیر. کارسازی و سرانجام کارها. رجوع به یاسامیشی شود.

معنی یاشماقلی

یاشماقلی . (اِ) نوعی ماکیان که پرهای انبوهی در زیر گلو دارد. مرغ ریشدار.

معنی یاسه

یاسه . [ س َ / س ِ ] (مغولی ،اِ) یاسا. راه و رسم و قاعده و قانون . (برهان ). حکم و قانون و سیاست . (غیاث ). رسم و قاعده : آن اسیران را بجز دوری نبود دیدن فرعون دستوری نبود. که فتادندی بره در پیش او ب

معنی یاسور

یاسور. (اِخ ) دهی است از بخش رودسر شهرستان لاهیجان ،با 380 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter