مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ولدبیگی


معنی ولدبیگی

ولدبیگی . [ وَ ل َ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان . همچنین نام طایفه ای است که در آن دهستان سکونت دارند. این دهستان از 22 آبادی تشکیل شده و سکنه ٔ دائمی آن در حدود 3000 نفر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ولدبیگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ولدبیگی


ترجمه ولدبیگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ولدبیگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ولرم

ولرم . [ وِ ل َ ] (ص ) در تداول ، نیمه گرم . آنچه بین گرم و سرد باشد. دارای حرارتی نزدیک به حرارت بدن انسان . توضیح اینکه این صفت را بیشتر برای مایعات و مشروبات گرم به کار میبرند هرچندکه ممکن است آن ر

معنی ولدالزنا

ولدالزنا. [ وَ ل َ دُزْ زِ ] (ع ص مرکب ) زاده ٔ حرام . (غیاث اللغات ). حرام زاده . (کشاف اصطلاحات الفنون ) (آنندراج ). || (اِ مرکب ) پروانه ها و کرم ها و دیگر حشرات که در ایام برشکال پیدا میشوند، و به

معنی ولد

ولد. [ وِ ] (ع اِ) فرزند.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به وَلَد شود.

معنی ولذ

ولذ. [ وَ ] (ع اِ) تیزی رفتار. || جنبش . (منتهی الارب ). || (مص ) شتاب کردن در رفتار. || به شتاب جنبیدن . (اقرب الموارد).

معنی ولع

ولع. [ وَ ] (ع مص ) وَلَعان . سبک و خوار گردیدن . || دروغ گفتن . || ربودن . || ماادری ما ولعه ؛ نمیدانم چه چیز بازداشت او را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی ولس

ولس . [ وَ ] (ع اِمص ) نادرستی و فریب . (منتهی الارب )(آنندراج ). خدیعه و خیانت . (اقرب الموارد). || (مص ) وَلَسان . به شتاب رفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || خیانت کردن و فریب دادن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: