مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وسع


معنی وسع

وسع. [ وَ ] (ع اِمص ) فراخی و توانگری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دست رس و طاقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (مص ) سِعَة. گنجیدن در چیزی . || طاقت وگنجایش داشتن . (منتهی الارب ). || فراخی کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بی نیاز و غنی گردانیدن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

معنی وسع- ترجمه وسع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وسع اینجا را کلیک کنید

هم معنی وسع

آباد: 1 برپا، دایر، معمور 2 پررونق 3 پیشرفته، توسعه‌یافته، مترقی 4 تندرست، سالم 5 بسامان، منظم 6 غنی، مرفه و 1 خراب، متروک، ویران 2 بی‌رونق 4 عقب‌مانده
آبادانی: 1 آبادی، عمارت، عمران 2 ترقی، توسعه، رونق 3 آسایش، ترفیه، رفاه و خرابی
اتساع: 1 بسط، سعه، فراخی، گسترش، گشادگی، وسع 2 ثروت، مکنت و انقباض
سعه : 1 سعت، فراخی، گنجایش، سعت، وسعت و تنگی، ضیق 2 گسترش، گشایش
پهنا: ستبرا، عرض، فراخنا، فراخی، قطر، وسعت و طول


ترجمه وسع

توسعه یافتن: increase
توسعه دادن: increase
وسعت نظر: breadth
توسعاً: by extension
توسعه یافتن: expand
وسع: ability


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وسع

سخن میلان كوندرا: آنچه فرد تحصیلكرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد، وسعت دانش نیست، بلكه مراتب گوناگون نیروی حیات و اعتماد به نفس است.
سخن محمد حجازی: جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست.
سخن اندرو كارنگی: هر زمان متوجه این حقیقت شوید كه سایر افراد می توانند در انجام كاری به شما كمك كنند تا آن را بهتر انجام دهید، گامی بزرگ برای پیشرفت و توسعه ی شخصی خود برداشته اید.
سخن حضرت محمد (ص): ‌كسی كه خداوند، ‌(از نظر مالی) به او وسعت داده است (ولی) او بر خانواده‌اش سخت می‌گیرد (بخیل است و یا در راه‌های گناه صرف می‌كند) از ما (مسلمانان) نیست.
سخن امام موسی (ع): عیال آدمی اسیران اویند. پس كسی را كه خدا نعمتی به او كرامت كند بر اسیران خود توسعه كند اگر نكند به زودی آن نعمت از او زایل می‌شود.

مال در ایثار اگر گردد تلف *** در درون صد زندگى آید خلف‏
در زمین حق زراعت کردنى *** تخمهاى پاک آن گه دخل نى‏
گر نروید خوشه از روضات هو *** پس چه واسع باشد ارض اللَّه بگو
چون که این ارض فنا بى‏ریع نیست *** چون بود ارض اللَّه آن مستوسعى است‏
این زمین را ریع او خود بى‏حد است *** دانه اى را کمترین خود هفصد است‏
حمد گفتى کو نشان حامدون *** نه برونت هست اثر نه اندرون‏
حمد عارف مر خدا را راست است *** که گواه حمد او شد پا و دست‏
از چه تاریک جسمش بر کشید *** و ز تگ زندان دنیایش خرید
اطلس تقوى و نور موتلف *** آیت حمد است او را بر کتف‏
وا رهیده از جهان عاریه *** ساکن گلزار و عَيْنٌ جاریة


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وسق

وسق . [ وَ ] (ع مص ) گرد کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). گرد کردن چیزی و بار نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و از این معنی است قول خداوند : و اللیل و ما

معنی وسع

وسع. [ وُ ] (ع اِمص )توانگری . (مهذب الاسماء). فراخی و توانگری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). توانایی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (مهذب الاسماء). دست رسی . || طاقت . (منتهی الارب )

معنی وسفونجرد

وسفونجرد. [ ] (اِخ ) دهی از دهستان وزوا از بخش دستجردشهرستان قم در 6 هزارگزی قاهان . کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 468 تن . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، بنشن ، عناب ، توت ، گردو، بادام و شغل

معنی وسگاه

وسگاه . [ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان سیاه رود بخش افجه ٔ شهرستان تهران در 2هزارگزی شمال راه شوسه ٔ تهران به دماوند، کوهپایه و سردسیری است . سکنه ٔ آن 512 تن . آب آن از رودخانه ٔ سیاه رود و محصول آن غلات

معنی وسفاد

وسفاد. [ وِ ] (ص ، ق ) بسیار و فراوان . (ناظم الاطباء). وسناد. رجوع به وسناد شود.

معنی وسد

وسد. [ وُ س ُ ] (ع اِ) وسائد. ج ِ وساد، به معنی بالین و نازبالش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: