مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وسد


معنی وسد

وسد. [ وُس ْ س َ ] (اِ) بُسَّد. مرجان . (فرهنگ اسدی ) (ناظم الاطباء). مرجان باشد، وآن جوهری است معروف . معدن آن از سه موضع بیرون نیست ، اول طونس که شهری است از مغرب بر ساحل دریا و در حوالی آن شهر و ساحل محلی است که مرجان در قعر دریا میروید و غواصان داسها گرفته به قعر فرومیروند و مرجان را بریده می آورند و آن تا در میان دریاست نرم است و چون بیرون می آید منجمد میشود و دیگر موضعی از بلاد فرنگ است و در بنادر هرمز شاخهای سفید و سیاه از دریا میروید، سفید آن به کاری نیاید و سیاه را میتراشندو تسبیح میکنند و در یمن و عربستان آن را مبارک میدانند و نام آن را یسر نهاده اند و در هرمز مرجان سفیدو سیاه میگویند و در ختا مرجان را بر جواهر ترجیح میدهند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و در کتب طبی نام آن را حجر شجری نویسند، چه آن از دریا مانند درخت میرویدو برزخ است میان نبات و جماد. (برهان ) : نگار من به دو رخ آفتاب تابان است لبی چو وسد و دندانکی چو مروارید. اسدی . رجوع به بُسد شود.

معنی وسد- ترجمه وسد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وسد اینجا را کلیک کنید

هم معنی وسد

کمانی: 1 خمیده، قوسدار، مقوس، منحنی، نون 2 کاریزکن، مقنی
انحنادار: قوسدار، مقوس، منحنی


ترجمه وسد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وسد

سخن حضرت محمد (ص): بر هر یك از برگ و دانه درخت اسفند ملكی موكل است كه با آنها هست تا آنكه بپوسد و ریشه‌اش و شاخش غم و سحر را برطرف می‌كند و در دانه‌اش شفای هفتاد و دو درد هست.
سخن حضرت محمد (ص)‌: ‌ كسی كه پیشانی مادر خود را ببوسد، برای او،‌ پرده ای از آتش جهنّم قرار داده می شود (تا از عذاب جهنّم مصون نگه داشته شود.)
سخن حضرت محمد (ص): هر كه فرزند خود را ببوسد خدا حسنه‌ای برای او بنویسد و هر كه فرزند خود را شاد كند خدا او را در قیامت شاد كند و هر كه قرآن بیاموزاند به فرزند خود در قیامت پدر و مادر او را بطلبند و دو حلّه به ایشان بپوشانند كه از نور آن دو حلّه روی اهل بهشت روشن شود.
سخن حضرت محمد (ص)‌: ‌ كسی كه پیشانی مادر خود را ببوسد، برای او،‌ پرده ای از آتش جهنّم قرار داده می شود (تا از عذاب جهنّم مصون نگه داشته شود.)
سخن حضرت محمد (ص): بر هر یك از برگ و دانه درخت اسفند ملكی موكل است كه با آنها هست تا آنكه بپوسد و ریشه‌اش و شاخش غم و سحر را برطرف می‌كند و در دانه‌اش شفای هفتاد و دو درد هست.

حنظل از معشوق خرما مى‏شود *** خانه از هم خانه صحرا مى‏شود
اى بسا از نازنینان خار کش *** بر امید گل‏عذار ماه‏وش‏
اى بسا حمال گشته پشت ریش *** از براى دل بر مه روى خویش‏
کرده آهنگر جمال خود سیاه *** تا که شب آید ببوسد روى ماه‏
خواجه تا شب بر دکانى چار میخ *** ز انکه سروى در دلش کردست بیخ‏
تاجرى دریا و خشکى مى‏رود *** آن به مهر خانه‏شینى مى‏دود
هر که را با مرده سودایى بود *** بر امید زنده سیمایى بود
آن دروگر روى آورده به چوب *** بر امید خدمت مه روى خوب‏
بر امید زنده‏اى کن اجتهاد *** کاو نگردد بعد روزى دو جماد
مونسى مگزین خسى را از خسى *** عاریت باشد در او آن مونسى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وسطی

وسطی . [ وُ طا ] (ع ص ) مؤنث اوسط. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). رجوع به اوسط شود. || انگشت میانگی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). انگشت که میان سبابه و بنصر نهاده است . (از اقرب الموارد). انگشت می

معنی وستریوش بد

وستریوش بد. [ وَ ب َ ] (پهلوی ، اِ مرکب ) وستریوش بذ. رئیس طبقه ٔ کشاورزان (در عهد ساسانی ). (فرهنگ فارسی معین ).

معنی وسف

وسف . [ وَ ] (ع اِ) کفتگی که نخست در ران و سرین شتر پیدا گردد از فربهی و سپس در اندامش شایع گردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی وسق

وسق . [ وَ ] (ع مص ) گرد کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). گرد کردن چیزی و بار نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و از این معنی است قول خداوند : و اللیل و ما

معنی وسطر

وسطر. [ ] (اِخ ) دهی است جزو بخش شهریار شهرستان تهران ، جلگه و معتدل است . سکنه ٔ آن 149 تن . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، چغندرقند، باغات انگور و شغل اهالی زراعت است . تپه ای از آثار قدیم در ارا

معنی وسع

وسع. [ وُ ] (ع اِمص )توانگری . (مهذب الاسماء). فراخی و توانگری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). توانایی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (مهذب الاسماء). دست رسی . || طاقت . (منتهی الارب )

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: