مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ورور زدن


معنی ورور زدن

ورور زدن . [ وِرْوِ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، غرزدن . || گریه کردن شدید کودک نوزاد. (فرهنگ فارسی معین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ورور زدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی ورور زدن


ترجمه ورور زدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ورور زدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ورودیه

ورودیه . [ وُ دی ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) حق و پولی که بابت وارد شدن به جایی باید پرداخت : ورودیه برای رفتن به باغ وحش . حق دخول در جایی . مانند انجمن ،مدرسه ، و غیره . حق الورود. (از فرهنگ فارسی معین

معنی ورودة

ورودة. [ وُ دَ ] (ع مص ) وَرادَة. (ناظم الاطباء). گلگون گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). گلگون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). رجوع به ورادة شود.

معنی وروروجک

وروروجک . [ وَرْ وُ رو ج َ ] (ص ) در تداول ، بسیار محیل و تخس . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به وروجک شود.

معنی وروک

وروک .[ وُ ] (ع مص ) اقامت نمودن در جایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || توانا گردیدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خر زنخ بر روی ران ماده نهادن : ورک الحمار علی الاتا

معنی وروغ

وروغ . [ وُ ] (اِ) تیرگی و کدورت واختلال . (ناظم الاطباء). تیرگی و کدورت . (برهان ) (آنندراج ). مقابل فروغ . (فرهنگ فارسی معین ) : بیا ساقی آن آب آتش فروغ که از دل برد رنگ و از جان وروغ . فخرگرگانی

معنی وروگردی

وروگردی . [ وُ گ ِ ] (ص نسبی ، اِ) بروجردی : احمدبن عبد العزیز... احموله ٔ وروگردی را به حضرت معتضدی فرستاد. احموله ... به اصفهان نارسیده آفتاب دولت آل عجل به مغرب فنا فروشد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان چ ف

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: