مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ورنجن


معنی ورنجن

ورنجن . [ وَ رَ ج َ ] (اِ) برنجن . حلقه ای باشد از طلا و نقره و امثال آن که زنان بر دست و پای کنند. آنچه بر دست کنند دست ورنجن و آنچه بر پای کنند پای ورنجن خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). به عربی خلخال گویند. (آنندراج ). مبدل برنجن و اصل در آن حلقه ٔ دست برافکن بوده برافکن را به تعریب برنجن کرده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). برنجن . برنجین . ورنجین . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ورنجن اینجا را کلیک کنید

هم معنی ورنجن


ترجمه ورنجن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ورنجن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ورنج

ورنج . [ وَ رَ ] (ص ) آزمند وحریص و خداوند شره . (ناظم الاطباء). خداوند حرص و شره را گویند. (برهان ). حریص . (انجمن آرا) : به ظل همای همایون جاهت دو بازوی زاغ ورنج ارج کردم . سوزنی . و ظاهراً در

معنی ورناس

ورناس . [ وُ ] (ص ) بی خبر و غافل و کاهل و سست و تنبل و بی هوش . (ناظم الاطباء).

معنی ورنتل

ورنتل . [ وَ رَ ت َ ] (ع اِ) داهیة. (اقرب الموارد). مصیبت . بلا و سختی . (ناظم الاطباء). || امر عظیم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). وَرَنتَلی ̍. (اقرب الموارد).

معنی ورنتلی

ورنتلی . [ وَ رَ ت َ لا ] (ع اِ) امر عظیم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ورنتل شود.

معنی ورنک

ورنک . [ وَ رَ ] (ع اِ) قسمی است از ماهی . (از اقرب الموارد). سفره ماهی .

معنی ورنجه

ورنجه . [ وَ رَ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) نام مردی بوده آلانی از مبارزان لشکر روس ، و آلان شهری است در ترکستان . (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رشیدی نویسد: ورنجه حجره بالای حجره و همچنین

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<