مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ودقین


معنی ودقین

ودقین . [ وَ ق َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ودق . (منتهی الارب ). دو روی و دو جهت و دو جانب . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود. - حرب ذات ودقین ؛ جنگ سخت و این تشبیهی است به ابر ذات ودقین . (اقرب الموارد). - ذات ودقین ؛ بلا و سختی ، گویا آن دو روی دارد یا از دو روی وارد میشود.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). - سحابة ذات ودقین ؛ ابر دارای دو باران سخت . (اقرب الموارد).

معنی ودقین- ترجمه ودقین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ودقین اینجا را کلیک کنید

هم معنی ودقین


ترجمه ودقین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ودقین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ودن

ودن . [ وَ ] (ع مص ) وِدان . تر کردن . (تاج المصادر بیهقی ). تر کردن چیزی و تر نهادن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || زیر خاک کردن پوست تا نرم گردد. (از اقرب الموارد). ||

معنی ودناکسی

ودناکسی . [ وَ ] (ع اِ) به لغت مراکش ، نوعی از انجیر سپید بسیارلذیذ. (ناظم الاطباء).

معنی وده

وده . [ وَدْه ْ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را از کار و برگردانیدن او. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی ودل

ودل . [ وَ ] (ع مص ) جنبانیدن مشک شیر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی ودمة

ودمة. [ وُ م َ ] (ع اِ) ادمة.خویشی . || وسیله . (منتهی الارب ). || (اِمص ) آمیزش . || موافقت . || گندم گونی آدمیان . || رنگی از رنگهای شتر که مایل به سیاهی یا مایل به سپیدی باشد یا آن سپیدی خالص است ی

معنی ودود

ودود. [ وَ ] (ع ص ) دوست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محب یا محبوب . (اقرب الموارد). دوستدار مطیعان . دوستدار. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی ). || بسیارمحبت . (منتهی الارب ) (اقرب ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: