مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وحشتی


معنی وحشتی

وحشتی . [ وَ ش َ ] (اِخ ) از شاعران و از مردم جوشقان از توابع کاشان است . این بیت ازوست : فرهاد اگر از بیستون گلگون به گردن میبرد من بیستون را میبرم کارم چوبر گردن فتد. (مجمع الخواص ص 223).

معنی وحشتی- ترجمه وحشتی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وحشتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی وحشتی


ترجمه وحشتی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وحشتی

سخن محمد حجازی: غالباً از نادانی وحشتی نداریم، از اینكه ما را نادان بدانند می ترسیم.
سخن محمد حجازی: غالباً از نادانی وحشتی نداریم، از اینكه ما را نادان بدانند می ترسیم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وحشت بختیاری

وحشت بختیاری .[ وَ ش َ ت ِ ب َ ] (اِخ ) امام قلی برادر خلیل خان است که شهر خلیل آباد را بنا نهاده بود. این بیت ازوست : ای غم دوست چنان با تو توان برد بسر که نه در حوصله گنجی و نه از یاد روی . (ریاض ا

معنی وحفة

وحفة. [ وَ ف َ ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانگ و آواز. (ناظم الاطباء). || سنگ سیاه .ج ، وِحاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی وحشیة

وحشیة.[ وَ شی ی َ ] (ع اِ) بادی که در زیر جامه ٔ نو درآیدبقوت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (ص نسبی ) مقابل اهلیه . مؤنث وحشی . (اقرب الموارد).

معنی وحل

وحل . [ وَ ح َ ] (ع اِ) خلاب . گل تنک که ستور در آن درماند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). گل و لای زمینی که به آب نرم شده باشد. (غیاث اللغات از منتخب از قاموس ). ج ، اوحال ، وحول . (منتهی الارب ) (مه

معنی وحرة

وحرة. [ وَ ح َ رَ ] (ع مص ) کینه داشتن در دل . || (اِ) جانورکی است چون کریسه یا کرمی است سرخ بر زمین چفسیده بر هر چیز که بگذرد زهرناک سازد آن را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) جنبنده ای است چون کرباسک

معنی وحف

وحف . [ وَ ] (ع ص ، اِ) موی انبوه نیک سیاه و نیکو. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ): شعر وحف ؛ موئی بسیار نیکو. (مهذب الاسماء). || بال مرغ بسیارپر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: