مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وجح


معنی وجح

وجح . [ وَ ج َ ] (ع اِ) سمج مانندی است . (منتهی الارب ) شبه الغار. (اقرب الموارد) (المنجد). جایی مانند غار. (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وجح اینجا را کلیک کنید

هم معنی وجح


ترجمه وجح

پنج وجحی: pentahedral


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وجح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وجد

وجد. [ وُ ] (ع مص ) وَجد. وجدان . وجود. (منتهی الارب ). یافتن . (ناظم الاطباء). || مستغنی شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || توانگر شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || توانگری گزیدن . || (اِم

معنی وجاهة

وجاهة. [ وَ هََ ] (ع مص ) روی شناخته و باقدر گردیدن . (منتهی الارب ). روی شناس شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). وجیه و با قدر و منزلت گردیدن . (اقرب الموارد). خداوند قدر و جاه شدن .

معنی وجد

وجد. [ وَ ] (ع مص ) جِدَة. وُجد. وجود. وِجدان . اِجدان . یافتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ادراک و اصابه . (اقرب الموارد). || جِدَه . مَوجِدَة. خشم گرفتن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندر

معنی وجب کردن

وجب کردن . [ وَ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدست کردن . پیمودن و اندازه گرفتن جامه و جز آن به وسیله ٔ وجب دست . اندازه گرفتن با وجب و وژیدن . (ناظم الاطباء). پیمودن به وجب که به فارسی آن را بدست گویند و ب

معنی وجد کردن

وجد کردن . [ وَک َ دَ ] (مص مرکب ) (اصطلاح صوفیه ) حرکت کردن از روی مستی و شوق و این اصطلاح اهل سماع است . (آنندراج ). به شوق آمدن و آشفته گشتن . (ناظم الاطباء) : درتنگنای خلوت غم میکند کلیم وجدی که

معنی وجدی هندوستانی

وجدی هندوستانی . [ وَ ی ِ هَِ ] (اِخ ) از شاعران است . مجمعالفصحاء درباره ٔ او گوید: اصلش از لکهنو و اسمش میرزا زین العابدین و از معاصرین بود به ایران آمده چندی سکونت کرده است . از اوست : جز گریه نیست

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<