مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وبرة


معنی وبرة

وبرة. [ وَ رَ ] (ع اِ) روزی از روزهای عجوز. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). نام روز سوم از هفت روز برد العجوز. (الاَّثار الباقیة). سیم روز از ایام عجوز. (مهذب الاسماء). واحد وبر و یا ماده ٔ آن است . (از ناظم الاطباء). رجوع به وبر شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وبرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی وبرة


ترجمه وبرة

روبرت فیتس پاتریک: Robert Fitz Patrick
روبرتو کالتی ترونیو: Roberto Kalti Tornio


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وبرة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وبص

وبص . [ وَ ب ِ ] (ع ص ) (فرس ...) اسب شادمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشیط. (المنجد).

معنی وبر

وبر. [ وَ ب َ ] (ع اِ) جانوری است . (منتهی الارب ). جانوری است شبیه به گربه ٔ کبود و لیکن دم ندارد و از پوستش پوستین سازند و نرم و لطیف است . (برهان ) (از انجمن آرا). و آن را به فارسی ونگ گویند و به ت

معنی وبش

وبش . [ وَ ب َ / وَ ] (ع اِ) سپیدی که بر ناخن پیدا گردد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). نقطه ٔ سپید که بر ناخن افتد. (مهذب الاسماء). || سیاهی سپیدآمیز که از خراش و گر بر پوست شتر حادث شود. (منتهی الار

معنی وبط

وبط. [ وَ ] (ع مص ) از مرتبه افکندن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). افکندن کسی را از مرتبه و درجه . (ناظم الاطباء). || بهره ٔ خسیس دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بازکردن زخم را

معنی وبش

وبش . [ وَ ب ِ ] (ع ص ) شتر سیاه سپید پوست از اثر گر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر مبتلا به وبش . (ناظم الاطباء).

معنی وبری

وبری . [ وَ ب َ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به وبر. بادیه نشین . چادرنشین . صحرانشین . مقابل مدری . بدوی . بیابان باشی . || منسوب به وبر به معنی پشم . (الانساب سمعانی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: