مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وبت


معنی وبت

وبت . [ وَ ] (ع مص ) اقامت کردن . (از اقرب الموارد) (المنجد). جای گرفتن و مقیم شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وبت اینجا را کلیک کنید

هم معنی وبت

زمان: 1 دوران، روزگار، زمانه 2 دوره، عصر، عهد، فصل، موسم، نوبت، هنگام 3 فرصت، مجال، وقت 4 مدت، موعد
سختی : 1 آزار، اشکال، بلا، تعب، تعسر، تندی، تنگی، ثقل، خشونت، دشواری، رنج، زجر، زحمت، سختی، شدت، صعوبت، صلابت، ضراء، عذاب، عسرت، عنت، غلظت، فشار، گرفتاری، محکمی، محنت، مرارت، مشقت، مصیبت و آسانی، سستی 2 فقر، تنگ‌دستی
سزا : 1 جزا، عقوبت، قصاص، گوشمال، مجازات 2 تقاص، تلافی 3 سزاوار، شایسته، لایق
سزا دادن : جزا دادن، عقوبت کردن، مجازات کردن و پاداش دادن
سهولت : آسانی، سادگی، یسر و اشکال، دشواری، صعوبت


ترجمه وبت

رطوبت داشتن: be damp
بدون رطوبت: dry
نوبت: time
نوبت حرف زدن: time to speak
عقوبت کردن: torment


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وبت

سخن حضرت محمد (ص): كسی كه در دنیا گناهی كند و عقوبت آن را (نیز) ببیند،‌ پس (دیگر)‌ خداوند عادل‌تر از آن است كه بنده‌اش را برای بار دوم (نسبت به آن گناه) ‌عذاب دهد.
سخن نیچه: آدمیان به مراتب به تصاویر اندیشه ی خود بسیار وابسته تر هستند تا به محبوبترین دلدارشان.
سخن جواهر لعل نهرو: هر كس خودش و كشورش را خوبتر و بهتر از دیگران می شمارد، اما در حقیقت هیچ كسی نیست كه در خود میزانی خوبی و میزانی هم بدی نداشته باشد و به همین شكل، هیچ كشوری هم نیست كه در آن چیزهای بد و از برخی نظرها خوب نباشد.
سخن حضرت محمد (ص): از عقوبت جوانمردان،‌ دست بردارید مگر زمانی كه (به گناه او)‌ حدّی از حدود خداوند لازم شده باشد.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه در دنیا گناهی كند و عقوبت آن را (نیز) ببیند،‌ پس (دیگر)‌ خداوند عادل‌تر از آن است كه بنده‌اش را برای بار دوم (نسبت به آن گناه) ‌عذاب دهد.

خواه نیک و خواه بد فاش و ستیر *** بر همه اشیا سمیعیم و بصیر
زین گذر کن اى پدر نوروز شد *** خلق از خلاق خوش پدفوز شد
باز آمد آب جان در جوى ما *** باز آمد شاه ما در کوى ما
مى‏خرامد بخت و دامن مى‏کشد *** نوبت توبه شکستن مى‏زند
توبه را بار دگر سیلاب برد *** فرصت آمد پاسبان را خواب برد
هر خمارى مست گشت و باده خورد *** رخت را امشب گرو خواهیم کرد
ز آن شراب لعل جان جان فزا *** لعل اندر لعل اندر لعل ما
باز خرم گشت مجلس دل فروز *** خیز دفع چشم بد اسپند سوز
نعره مستان خوش مى‏آیدم *** تا ابد جانا چنین مى‏بایدم‏
نک هلالى با بلالى یار شد *** زخم خار او را گل و گلنار شد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وباغة

وباغة. [ وَب ْ با غ َ ] (ع اِ) کون و اِست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): کذبت وباغته ؛ ای ضرط. (از منتهی الارب ) (آنندراج )؛یعنی تیز داد. (ناظم الاطباء). رجوع به وباعة شود.

معنی وباص

وباص . [ وَب ْ با ] (ع ص ) درخشان رنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). براق اللون . (از اقرب الموارد). || (اِ) ماه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قمر. (از اقرب الموارد).

معنی وبری

وبری . [ وَ ب َ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به وبر. بادیه نشین . چادرنشین . صحرانشین . مقابل مدری . بدوی . بیابان باشی . || منسوب به وبر به معنی پشم . (الانساب سمعانی ).

معنی وبر

وبر. [ وَ ب ِ ] (ع ص ) پشمناک از شتر و خرگوش و مانند آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی وبال

وبال . [ وَ ] (ع مص ) وبالة. وبل . وبول . ناگوارد و گران گردیدن چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وبالة شود.

معنی وبر

وبر. [ وَ ] (ع اِ) جانوری است شبیه به گربه . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ). رجوع به وَبَر شود. وَنَک و آن را مردم گوسفند بنی اسرائیل خوانند. (اقرب الموارد). و به فارسی دنک میگویند. (

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: