مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وباص


معنی وباص

وباص . [ وَب ْ با ] (ع ص ) درخشان رنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). براق اللون . (از اقرب الموارد). || (اِ) ماه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قمر. (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وباص اینجا را کلیک کنید

هم معنی وباص


ترجمه وباص


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وباص



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وبخة

وبخة. [ وَ خ َ ] (ع اِمص ) اسم است توبیخ را. || العذلة المحرقه . (از اقرب الموارد) (المنجد). نکوهش و سرزنش و توبیخ و تهدید. (ناظم الاطباء).

معنی وبت

وبت . [ وَ ] (ع مص ) اقامت کردن . (از اقرب الموارد) (المنجد). جای گرفتن و مقیم شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی وباءة

وباءة. [ وَ ءَ ] (ع مص ) وباء. اباء. اباءة. بسیاربیماری گردیدن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی وباء

وباء. [ وَ ب َءْ ] (ع مص ) بیماری ناک گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِ) بیماری عام و مرگامرگی طاعون . ج ، اوباء. (ناظم الاطباء). رجوع به وبا شود.

معنی وبر

وبر. [ وَ ] (ع اِ) جانوری است شبیه به گربه . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ). رجوع به وَبَر شود. وَنَک و آن را مردم گوسفند بنی اسرائیل خوانند. (اقرب الموارد). و به فارسی دنک میگویند. (

معنی وبد

وبد. [ وَ ب ِ ](ع ص ) خشمگین . (از ناظم الاطباء). || گرسنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مرد بسیارعیال و کم مال . (ناظم الاطباء). || سخت چشم زخم رساننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || جامه ٔ کهنه .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<