مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی واپسی


معنی واپسی

واپسی . [ پ َ ] (ص نسبی ) آخری . آخرین . واپسین : الهی به فریاد جانم رسی در آن دم که باشد دم واپسی . نزاری قهستانی (از دستورنامه چ روسیه ص 74).

معنی واپسی- ترجمه واپسی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد واپسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی واپسی

آخر: اختتام، انتها، پایان، پسین، ته، خاتمه، سرانجام، عاقبت، فرجام، منتها، نهایت، واپسین و ابتدا
آخری: 1 اخیر 2 آخرین، انتهایی، واپسین و اولی
آخرین: آخری، اخیر، انتهایی، بازپسین، نهایی، واپسین و آغازین
بی‌قراری : 1 اضطراب، اندوه، بی‌تابی، بی‌ثباتی، بی‌طاقتی، دلواپسی، دلهره، قلق، ناراحتی و آرامش 2 بی‌صبری، پریشانی، سرآسیمگی، ناشکیبایی و شکیبایی
تشویش : آشوب، اضطراب، بیم، پریشانی، ترس، دغدغه، دل‌شوره، دل‌واپسی، قلق، ناراحتی، نگرانی، واهمه و آرامش، سکون


ترجمه واپسی

دلواپسی: anxiety
واپسین: last
دلواپسی: worry
دلواپسی کردن: worry


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه واپسی

سخن كن بلانچارد: آرزوهای واپسین دم زندگی، خانه بزرگتر و ثروت بیشتر نیست، بلكه دوست داشتن دیگران، رسیدگی به خود و بهبود روابط با دیگران است.
سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.
سخن امام علی (ع): من همواره به كمكِ انسان حق‌طلب، اِعراض‌كنندگان از حق را، و با انسانِ حق‌شنو كه مطیع وظایف الهی است، گنهكارِ آشوبگر را خواهم كوفت تا آنگاه كه واپسین روز حیاتم فرا رسد.
سخن نیچه: شناخت به خاطر خود شناخت؛ این واپسین دامی است كه اخلاق می گسترد و آدمی نیز سراپا اسیر آن می شود.
سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وات

وات . [ ت َ ] (اِخ ) در اصطلاح اوستائی ، فرشته ٔ باد. در اوستا معمولا به معنی باد و گاهی اسم خاص «ایزدباد» میباشد. روز 22 ماه در محافظت این ایزد است در بندهشن واترنگبوی (بادرنگبوی ) گیاه مخصوص ایزدباد

معنی واپس تر

واپس تر. [ پ َ ت َ ] (ص تفضیلی مرکب ) عقب تر. بازمانده تر : عمر همه رفت و به پس کس تریم قافله از قافله واپس تریم . نظامی . به زیر چنگ خرچنگ اندری تو از آن هر ساعتی واپس تری تو. عطار (اسرارنامه ).

معنی واپسته

واپسته . [ پ َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) پیوسته . متصل . || دوست و رفیق و یار. (ناظم الاطباء).

معنی واپیله

واپیله . [ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان «گله زن » بخش خمین شهرستان محلات واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری خمین محلی سردسیر و در دامنه است و سکنه ٔ آن در حدود 90 تن و آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آن غلا

معنی واپسی

واپسی . [ پ َ ] (حامص مرکب ) عقب ماندگی : قافله شد، واپسی ما ببین ای کس ما، بی کسی ما ببین . نظامی . شانی از فرهاد ومجنون واپسی دون همتی است در قطار بختیان عشق پیشاهنگ باش . شانی . || به مجاز،

معنی واپس مانده

واپس مانده . [ پ َ دَ/ دِ ] (ن مف مرکب ) بازمانده . عقب مانده : دلم را منزلی پیش است و واپس ماندگان از پس که راهش سنگلاخ است و سم افگنده است پالانی . خاقانی . ز واپس ماندگان ناید درست این نخستین

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter