مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وارگ


معنی وارگ

وارگ . [ رِ ] (اِخ ) قبیله ای است در اسکاندیناو، آنان در نیمه ٔ دوم قرن نهم میلادی به داخل روسیه نفوذ کردند و فنلاندیها و اسلاویها را مطیع خویش ساختند. رئیس آنان روریک لقب دوک کبیر را یافت ودولتی تأسیس کرد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وارگ اینجا را کلیک کنید

هم معنی وارگ

آوارگی: 1 بی‌خانمانی، خانه‌به‌دوشی، دربه‌دری 2 آواری، پریشانی، سرگردانی 3 تبعید، تبعیدی
سخت‌گیر، سختگیر : 1 بی‌گذشت، جدی، خشن، دشوارگیر، سرسخت، عنیف، مقرراتی و سهل‌گیر، مسامحه‌کار 2 مشکل‌پسند، دیرپسند
سرگردانی : 1 پریشانی، حیرانی، تحیر، حیرت، سرگشتگی 2 آوارگی، دربه‌دری 3 بلاتکلیفی
پرورشگاه: دارالایتام، دارالتربیه، شیرخوارگاه، یتیم‌خانه
شکم‌بندگی: شکمبارگی، شکم‌پرستی، شکم‌خوارگی


ترجمه وارگ

شیر خوارگاه: nursery
شیر خوارگاه: nursery
هموارگر: leveler
آوارگی: vagrancy
سازوارگر: adapter


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وارگ

سخن آرتور شوپنهاور: كسی كه دارای سمت استادی است در طویله غذا می خورد كه بهترین مكان برای حیوانات نشخوارگر است. اما كسی كه غذای خود را در دستان طبیعت می یابد در مراتع آسوده تر است.
سخن آرتور شوپنهاور: كسی كه دارای سمت استادی است در طویله غذا می خورد كه بهترین مكان برای حیوانات نشخوارگر است. اما كسی كه غذای خود را در دستان طبیعت می یابد در مراتع آسوده تر است.
سخن آرتور شوپنهاور: كسی كه دارای سمت استادی است در طویله غذا می خورد كه بهترین مكان برای حیوانات نشخوارگر است. اما كسی كه غذای خود را در دستان طبیعت می یابد در مراتع آسوده تر است.
سخن امام جعفر صادق (ع): از ما نیست كسی كه نیكو مصاحبت نكند با مصاحبان خود و نیكو رفاقت نكند با رفیقان خود و نیكو نمك‌خوارگی نكند با كسی كه با او مهربانی كند.

چون شدى پیر و ضعیف و منحنى *** پرده‏هاى لاابالى مى‏زنى‏
لاابالى‏وار با تیغ و سنان *** مى‏نمایى دار و گیر و امتحان‏
تیغ حرمت مى‏ندارد پیر را *** کى بود تمییز تیغ و تیر را
زین نسق غم خوارگان بى‏خبر *** پند مى‏دادند او را از غیر
جواب حمزه مر خلق را ***
گفت حمزه چون که بودم من جوان *** مرگ مى‏دیدم وداع این جهان‏
سوى مردن کس به رغبت کى رود *** پیش اژدرها برهنه کى شود
لیک از نور محمد من کنون *** نیستم این شهر فانى را زبون‏
از برون حس لشکرگاه شاه *** پر همى‏بینم ز نور حق سپاه‏
خیمه در خیمه طناب اندر طناب *** شکر آن که کرد بیدارم ز خواب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وارن

وارن . [ رُ] (اِخ ) شاعر و نویسنده ٔلاتینی (27 - 116 ق . م .) متولد ردت . وی بسبب داشتن اطلاعات جامع و وسیع بزرگترین دانشمند عصر خویش بود. از آثار مهم او بجز سه کتاب درباره ٔ اقتصاد روستایی چیزی د

معنی وارمی

وارمی . (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان وردیمه سورتیجی بخش چهاردانگه شهرستان ساری که در 45 هزارگزی شمال غربی کیاسه واقع شده و دارای 30 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).

معنی وارکه

وارکه . [ ] (اِخ ) نام موضعی است در آسیای غربی که تی لُر و نفتوس انگلیسی دو شهر قدیم از سومر «اور» و «اِرِخ » را از زیرتپه های آن کشف کردند. (تاریخ ایران باستان ص 54).

معنی وارگار

وارگار. (اِ) وارکار. کلبه ٔ چوبینی که محل محافظ پالیز و باغ است . (شعوری ج 2 ص 414). و رجوع به وارکار شود.

معنی وارفو

وارفو. (اِخ ) نام موضعی است به مازندران سر راه آمل به ساری .(مازندران و استرآباد رابینو ص 132 بخش انگلیسی ).

معنی وارگ پهنه

وارگ پهنه . [ پ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان موگوئی در بخش آخوره شهرستان فریدن که در 38 هزارگزی شمال غربی آخوره واقع شده است و دارای 66 تن سکنه میباشد. لهجه ٔ اهالی آن لری است . (از فره

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: