مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی واره


معنی واره

واره . [ رَ / رِ ] (پسوند) وار. شبه . مانند. نظیر. (آنندراج ). در کلمات فغواره ، گاهواره ، ماهواره : بدان طفل مانم که هنگام خواب به گهواره ٔ خوابش آید شتاب . نظامی . || پسوند آلت مانند گوشواره ، دستواره . (از یادداشت مؤلف ). || پسوند مکان مانند چراغ واره . (از یادداشت مؤلف ). اندخسواره به معنی پناه و تکیه گاه : ز خشم این کهن گرگ ژکاره ندارم جز درت اندخسواره . لبیبی . || (اِ) بسیار. (برهان ) (ناظم الاطباء). مقدار زیاد. (ناظم الاطباء). || کرت . مرتبه . (برهان ) (ناظم الاطباء). || نوبت . (برهان ) : گل دگر ره به گلستان آمد واره ٔ باغ و بوستان آمد. رودکی . در برخی از قراء چهارمحال از جمله به یوشگان و قلعه ٔ تک ، کلمه ٔ واره متداول است به معنی نوبت . گویند شیر خود را به واره دادیم یا امروز واره شیر است . اهل قریه هر یک گاوی یا گوسفند و بزی دارند بیش و کم و اگر هر شب و روز خود بدوشند شیر به اندازه ای که بتوان با آن پنیر و کره و سرشیر و خامه و دیگر محصولات لبنی ساخت به دست نمی آید از اینرو با حسابی که خود دارند در طول سال یک یا چند روز (بر حسب تعداد حیوان شیرده ) شیر مجموع دامهای شیر ده را به یک خانه می دهند تا برای گرفتن محصولات لبنی کافی باشد. (یادداشت مؤلف ). || فصل و موسم . (برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به وار شود. || رسم و عادت . (برهان ) (ناظم الاطباء). || طریقه . (ناظم الاطباء). راه . (یادداشت مؤلف ). || صاحب و خداوند. (برهان ) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد واره اینجا را کلیک کنید

هم معنی واره

آرواره: فک
آسمان‌جل: آواره، بیچاره، بی‌خانمان، بی‌مکنت، خانه‌بدوش
آلاخون‌والاخون: آواره، بی‌خانمان، بی‌سروسامان، خانه‌بدوش، دربدر
آوار: 1 خرابه، دیوار، گردوخاک 2 خراب، ویران 3 آواره، دربدر 4 چپاول، غارت 5 بی‌نظمی، تباهی، هرج‌ومرج 6 غبار، گردوخاک 7 آزار، رنج، گزند
آواره: 1 آسمان‌جل، آلاخون‌والاخون، بی‌خانمان، خانه‌بدوش، دربدر، سرگردان، ویلان 2 پراکنده، پریشان، متفرق 3 تبعید 4 بی‌سامان، سرگردان، سرگشته


ترجمه واره

آواره: refugee
گردش سواره: ride
گوشواره: earring
سواره نظام: yeomanry
سواره رو: roadway


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه واره

سخن آنتونی رابینز: همواره به یاد داشته باشیم كه هرگز ناگزیر نیستیم كارهای بزرگ انجام دهیم و چَم و مفهوم و هدفی بسیار بزرگ، آرمانی و آسمانی را در زندگی خود بیافرینیم.
سخن ویكتور هوگو: لغزش انسان همواره تدریجی است. بدیها در وجود ما، پای حاضر آماده و نامرئی دارند. حتی كسانی از ما با ظاهر پاك و آراسته، چنین ویژگی هایی دارند.
سخن گوستاو فلوبر: زبان همچون ظرف ترك داری است كه بر پشت آن ضرب می گیریم تا خرس ها را برقصانیم و همواره نیز از آسمان امید رحمت داریم!
سخن باربارا دی آنجلیس: هر آغاز دوباره، هر رشد و دگرگونی درونی و هر تغییر مسیری كه همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد، به سمت راستی، شادمانی، خوشبختی و آزادی بیشتر است.
سخن اُرد بزرگ: اگر آغاز زندگیت با سپیده دم و روز همزاد گشت، همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش و اگر در شب و سیاهی آغاز شد، چراغی از امید در خود بیافروز كه پگاه خوشبختی نزدیك است.

در بنایش دیده مى‏شد کر و فر *** نى فسرده چون بناهاى دگر
در بنا هر سنگ کز که مى‏سکست *** فاش سیروا بى‏همى‏گفت از نخست‏
همچو از آب و گل آدم‏کده *** نور ز آهک پاره‏ها تابان شده‏
سنگ بى‏حمال آینده شده *** و آن در و دیوارها زنده شده‏
حق همى‏گوید که دیوار بهشت *** نیست چون دیوارها بى‏جان و زشت‏
چون در و دیوار تن با آگهى است *** زنده باشد خانه چون شاهنشهى است‏
هم درخت و میوه هم آب زلال *** با بهشتى در حدیث و در مقال‏
ز انکه جنت را نه ز آلت بسته‏اند *** بلکه از اعمال و نیت بسته‏اند
این بنا ز آب و گل مرده بده‏ست *** و آن بنا از طاعت زنده شده‏ست‏
این به اصل خویش ماند پر خلل *** و آن به اصل خود که علم است و عمل‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وارنج

وارنج . [ رَ / رِ ] (اِ) آرنج . بندگاه میان ساعد و بازو باشد، و عربان مرفق گویند. (از برهان ).

معنی وارنگان

وارنگان . [ رَ ] (اِخ ) مرکز سیاخ از ولایات مرکزی فارس است . این ولایت 12 قریه و 40000 تن سکنه دارد. (از جغرافیای سیاسی ایران تألیف کیهان 235).

معنی وارنا

وارنا. (اِخ ) نام روستایی در گیلان . (از جغرافیای سیاسی ایران کیهان ص 263).

معنی واره دادن

واره دادن . [ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) (... شیر) به نوبت دادن شیر به هم . رسم است در بعضی نقاط که همه ٔ آنان که شیر اندک دارند به نوبت آنچه را که در یک روز از گوسفندان یا گاوان آن نقطه به دست می آید به

معنی وارون شدن

وارون شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برگشتن . واژگون شدن . || دگرگون شدن . تغییر کردن : بنده ٔ ترکان شدند بار دگر نجم خراسان چو نخل وارون شد. ناصرخسرو. ز خشم تو وارون شود خصم والا ز عفو تو والا شود بخ

معنی وارنا

وارنا. (اِخ ) وارنه . بندری است در بلغارستان در کنار دریای سیاه دارای 77800 تن سکنه درسال 1444 م . لهستانیها و مجارستانیها در آنجا از عثمانیها شکست خوردند. در این شهر سلطان مرادخان ثانی به سال 847 ه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<