مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی وارهاندن


معنی وارهاندن

وارهاندن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) وارهانیدن . آزاد کردن . خلاص کردن . رها کردن . بازرهانیدن . نجات دادن . خلاص بخشیدن : بزن برق وار آتشی در جهان جهان را ز خود واره و وارهان . نظامی . کشد گرگ از یکی سو تا تواند ز دیگر سو شبان تا وارهاند. نظامی . کز محنت خویش وارهانم در حضرت یار خود رسانم . نظامی . آن سگی که میگزد گویم دعا که از این خو وارهانش ای خدا. مولوی . عاصیان و اهل کبائر را بجهد وارهانم از عقاب نقض عهد. مولوی . قطره ٔعلم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاک تن . مولوی . این جهان زندان و ما زندانیان حفر کن زندان و خود را وارهان . مولوی . مرا رضای توباید نه زندگانی خویش اگر مراد تو قتل است وارهان ای دوست . سعدی . پروانه ام اوفتان و خیزان یک بار بسوز ووارهانم . سعدی . و رجوع به رهانیدن و رهاندن و بازرهانیدن شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد وارهاندن اینجا را کلیک کنید

هم معنی وارهاندن


ترجمه وارهاندن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه وارهاندن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی وارندیدن

وارندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص مرکب ) رندیدن . رنده کردن . رجوع به رندیدن و رنده کردن شود.

معنی وارون کردن

وارون کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) واژگون کردن . وارونه کردن . باژگون کردن . معکوس ساختن .

معنی وارود

وارود. (اِخ ) از ده های وازین طسوج قم است . (تاریخ قم ص 119).

معنی وارون زدن

وارون زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) وارونه زدن . سرنگون کردن . زیر و بالا کردن . (ناظم الاطباء).

معنی وارون بخت

وارون بخت .[ ب َ ] (ص مرکب ) بخت برگشته . وارونه بخت : چه کند زورمند وارون بخت بازوی بخت به که بازوی سخت . سعدی .

معنی وارنگی

وارنگی . [ رَ ] (حامص مرکب ) اول هر چیز را که رنگ کنند رنگ است و چون در جامه ٔدیگر سرایت کند وارنگی است . (آنندراج ) : صفای صبحدم آیینه وارش شفق وارنگی گلگون عذارش . محسن تأثیر (از آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<