مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تیره بختی


معنی تیره بختی

تیره بختی . [ رِ / رَ ب َ ] (حامص مرکب ) بدبختی . تیره روزی . سیه روزی . شقاوت : کجا کاهلی تیره بختی بود به او بر همی رنج و سختی بود. فردوسی . رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تیره بختی اینجا را کلیک کنید

هم معنی تیره بختی


ترجمه تیره بختی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تیره بختی

سخن فرانسوا ولتر: تاریخ تنها تصویر جنایتها و تیره بختی های بشر است.
سخن فرانتس كافكا: هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی توان نیكبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.
سخن میلان كوندرا: زشتيِ همه جا گسترده ی دنیای جدید كه بر اثر عادت از دیده پوشیده می ماند، در كوچكترین لحظات تیره بختی ما بیرحمانه ظاهر می شود.
سخن فرانسوا ولتر: تاریخ تنها تصویر جنایتها و تیره بختی های بشر است.
سخن كریستین بوبن: از تیره بختی، نیرویی برتر نیز وجود دارد و آن، امیدواری است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تیره باطن

تیره باطن . [ رَ / رِ طِ ] (ص مرکب ) بدخواه و گمراه . (ناظم الاطباء). بدسرشت . تیره دل . خلاف روشن ضمیر : ابر رحمت فیض ها در دامن تر می برد تیره باطن را نظر بر ظاهر حال است و بس . رضی دانش (از آنندر

معنی تیره گردیدن

تیره گردیدن . [ رَ / رِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) تیره گشتن . تیره شدن . تاریک و سیاه و ظلمانی گردیدن : و هرگه که تیره بگردد جهان بسوزد چو دوزخ شود باد غز. خسروی سرخسی . چو شب تیره گردد شبیخون کنیم

معنی تیره بخت

تیره بخت . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) بدبخت وسیاه بخت . (ناظم الاطباء). تیره روز. شقی : یکی را چنین تیره بخت آفرید یکی را سزاوار تخت آفرید. فردوسی . وزآن پس بدو گفت کای تیره بخت رسانم ترا من به تاج و ب

معنی تیره باقری

تیره باقری . [ رِ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حاجی آباد ایزدخواست است که در بخش داراب شهرستان فسا واقع است و 106 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی تیره چهر

تیره چهر. [ رَ / رِ چ ِ ] (ص مرکب ) مخفف تیره چهره . سیه روی . سیاه و تاریک : تو گفتی که اندر شب تیره چهر ستاره همی برفشاند سپهر. فردوسی . رجوع به ماده ٔ بعد و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تیره گشتن

تیره گشتن . [ رَ/ رِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) تیره شدن . تیره گردیدن . سیاه و ظلمانی گشتن شب . تیره و تاریک گشتن : سپه بازگردید چون تیره گشت که چشم سواران همی خیره گشت . فردوسی . همی گفت از اینگونه تا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<