مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تو


معنی تو

تو. [ ت َوو ] (ع ص ، اِ) تنها و طاق ، و منه الحدیث : الطواف توّ و الاستجمار تو. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رسن یک تاه تافته . ج ، اتواء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رسنی که یک لا تابند. (آنندراج ). || خیمه ٔ برپا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بنای برآورده شده . (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). || وَجَّه َ فلان من خیله بألف تو؛ ای بألف واحد. || مرد بی پروا از دین و دنیا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فارغ از کارها. (آنندراج ). || ایلغار، یقال : جاؤا تواً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جاء تواً؛ یعنی قصدکنان آمد چنانکه هیچ چیز او را بازنگرداند. (از اقرب الموارد).

معنی تو- ترجمه تو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تو اینجا را کلیک کنید

هم معنی تو

آباد: 1 برپا، دایر، معمور 2 پررونق 3 پیشرفته، توسعه‌یافته، مترقی 4 تندرست، سالم 5 بسامان، منظم 6 غنی، مرفه و 1 خراب، متروک، ویران 2 بی‌رونق 4 عقب‌مانده
آبادانی: 1 آبادی، عمارت، عمران 2 ترقی، توسعه، رونق 3 آسایش، ترفیه، رفاه و خرابی
آبریز: 1 آبریزگاه، توالت، دستشویی، کابینه، مبال، مستراح 2 دلو 3 آبدستان، آفتابه، ابریق، مطهره
آبریزگاه: آبریز، توالت، دستشویی، کابینه، مبال، مستراح
آتو: 1 ورق‌برنده 2 بهانه، دستاویز، مستمسک


ترجمه تو

کیسه ای متورم: baggy
توازن: balance
متوازن: balanced
توپ بازی: ball
توپ: ball
تو: you


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تو

سخن نیچه: در باب مقایسه كلی زن و مرد می توان گفت كه اگر زن غریزه ایفای نقش دوم را نداشت، هرگز در آرایش خود به این سان نبوغ نمی یافت.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه قرآن را بیاموزد سپس بعد از آن حرامی بخورد یا محبّت دنیا و زینت دنیا را بر عمل كردن به قرآن اختیار كند مستوجب غضب الهی گردد مگر آنكه توبه كند و اگر بی‌توبه بمیرد قرآن با او خصمی كند.
سخن امام جعفر صادق (ع): مصاحبت و رفاقت كن با كسی كه تو به او زینت یابی و مصاحبت مكن با كسی كه او به تو زینت یابد یعنی تو كسب علم و كمالات از او توانی نمود.
سخن حضرت محمد (ص): با بخیل كه مانع می‌شود تو را از رسیدن به غایت مقصود خود مشورت مكن، با كسی كه حرص دنیا داشته باشد كه زینت می‌دهد برای تو هر رأی را كه بدتر است مشورت مكن.
سخن امام علی (ع): بدترین مصاحبان تو كسی است كه معصیت خدا را در نظر تو زینت می‌دهد.

شاه واقف گشت از ایمان من *** وز تعصب کرد قصد جان من‏
خواستم تا دین ز شه پنهان کنم *** آن که دین اوست ظاهر آن کنم‏
شاه بویى برد از اسرار من *** متهم شد پیش شه گفتار من‏
گفت گفت تو چو در نان سوزن است *** از دل من تا دل تو روزن است‏
من از آن روزن بدیدم حال تو *** حال تو دیدم ننوشم قال تو
گر نبودى جان عیسى چاره‏ام *** او جهودانه بکردى پاره‏ام‏
بهر عیسى جان سپارم سر دهم *** صد هزاران منتش بر خود نهم‏
جان دریغم نیست از عیسى و لیک *** واقفم بر علم دینش نیک نیک‏
حیف مى‏آمد مرا کان دین پاک *** در میان جاهلان گردد هلاک‏
شکر ایزد را و عیسى را که ما *** گشته‏ایم آن کیش حق را رهنما


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تو

تو. [ ت ُ ] (ضمیر) به عربی انت گویند و بمعنی خود هم آمده است که آن را خویش و خویشتن خوانند. (برهان ). ضمیر مفرد مخاطب که بعربی انت باشد و بمعنی خود و بمعنی ترانیز آمده . (آنندراج ). بمعنی خود و ترا نی

معنی تهییض

تهییض . [ ت َ ] (ع مص ) تهییج . (اقرب الموارد). رجوع به تهییج شود.

معنی تو

تو. [ ت َ / تُو ] (اِ) بمعنی تاب است که تابش آفتاب و امثال آن باشد. (برهان ) (آنندراج ). تاب که از تافتن مشتق است . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). تابش ، مانند تابش آفت

معنی توآموتو

توآموتو. [ م ُ ] (اِخ ) از مجمعالجزایر پلی نزی است که در مشرق تاهیتی قرار داردو مساحت آن 885 کیلومتر مربع و از مستملکات فرانسه در اقیانوسیه است و 6600 تن سکنه دارد. (از لاروس ).

معنی تو

تو. [ ت َ وِن ْ ] (ع ص ) تاو. تاوی . هلاک شونده . نعت است از تواء بمعنی هلاک شدن . (منتهی الارب ).

معنی تهییی

تهییی ٔ. [ ت َ ] (ع مص ) تهیئة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). راست و نیکو کردن کار را. (ناظم الاطباء). رجوع به تهیئة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: