مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تو


معنی تو

تو. (اِخ ) ژاک اگوست دو (1553 - 1617 م .). قاضی و تاریخ دان فرانسوی . وی در پاریس متولد شد. او راست : «تاریخ دوران من » به زبان لاتینی که اثری است شایان توجه و مفید.

معنی تو- ترجمه تو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تو اینجا را کلیک کنید

هم معنی تو

آباد: 1 برپا، دایر، معمور 2 پررونق 3 پیشرفته، توسعه‌یافته، مترقی 4 تندرست، سالم 5 بسامان، منظم 6 غنی، مرفه و 1 خراب، متروک، ویران 2 بی‌رونق 4 عقب‌مانده
آبادانی: 1 آبادی، عمارت، عمران 2 ترقی، توسعه، رونق 3 آسایش، ترفیه، رفاه و خرابی
آبریز: 1 آبریزگاه، توالت، دستشویی، کابینه، مبال، مستراح 2 دلو 3 آبدستان، آفتابه، ابریق، مطهره
آبریزگاه: آبریز، توالت، دستشویی، کابینه، مبال، مستراح
آتو: 1 ورق‌برنده 2 بهانه، دستاویز، مستمسک


ترجمه تو

کیسه ای متورم: baggy
توازن: balance
متوازن: balanced
توپ بازی: ball
توپ: ball
تو: you


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تو

سخن نیچه: در باب مقایسه كلی زن و مرد می توان گفت كه اگر زن غریزه ایفای نقش دوم را نداشت، هرگز در آرایش خود به این سان نبوغ نمی یافت.
سخن حضرت محمد (ص): هر كه قرآن را بیاموزد سپس بعد از آن حرامی بخورد یا محبّت دنیا و زینت دنیا را بر عمل كردن به قرآن اختیار كند مستوجب غضب الهی گردد مگر آنكه توبه كند و اگر بی‌توبه بمیرد قرآن با او خصمی كند.
سخن امام جعفر صادق (ع): مصاحبت و رفاقت كن با كسی كه تو به او زینت یابی و مصاحبت مكن با كسی كه او به تو زینت یابد یعنی تو كسب علم و كمالات از او توانی نمود.
سخن حضرت محمد (ص): با بخیل كه مانع می‌شود تو را از رسیدن به غایت مقصود خود مشورت مكن، با كسی كه حرص دنیا داشته باشد كه زینت می‌دهد برای تو هر رأی را كه بدتر است مشورت مكن.
سخن امام علی (ع): بدترین مصاحبان تو كسی است كه معصیت خدا را در نظر تو زینت می‌دهد.

ترک این فکر و پشیمانى بگو *** حال و یار و کار نیکوتر بجو
ور ندارى کار نیکوتر به دست *** پس پشیمانیت بر فوت چه است‏
گر همى‏دانى ره نیکو پرست *** ور ندانى چون بدانى کاین بد است‏
بد ندانى تا ندانى نیک را *** ضد را از ضد توان دید اى فتى‏
چون ز ترک فکر این عاجز شدى *** از گنه آن گاه هم عاجز بدى‏
چون بدى عاجز پشیمانى ز چیست *** عاجزى را باز جو کز جذب کیست‏
عاجزى بى‏قادرى اندر جهان *** کس ندیده ست و نباشد این بدان‏
همچنین هر آرزو که مى‏برى *** تو ز عیب آن حجابى اندرى‏
ور نمودى علت آن آرزو *** خود رمیدى جان تو ز آن جستجو
گر نمودى عیب آن کار او ترا *** کس نبردى کش کشان آن سو ترا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی توا

توا. [ ت َ ] (از ع ، اِ مص / ص ) بمعنی ضایع و خراب و تلف باشد. (برهان ). بمعنی خراب و ضایع باشد. (فرهنگ جهانگیری ). ضایعشده و خراب شده و منهدم و تلف شده . (ناظم الاطباء). تلف . (یادداشت بخط مرحوم دهخد

معنی تو

تو. [ ت َوو ] (ع ص ، اِ) تنها و طاق ، و منه الحدیث : الطواف توّ و الاستجمار تو. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رسن یک تاه تافته . ج ، اتواء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رسنی که یک

معنی تو

تو. [ ت ُ ] (ضمیر) به عربی انت گویند و بمعنی خود هم آمده است که آن را خویش و خویشتن خوانند. (برهان ). ضمیر مفرد مخاطب که بعربی انت باشد و بمعنی خود و بمعنی ترانیز آمده . (آنندراج ). بمعنی خود و ترا نی

معنی توائب

توائب . [ ت َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ تائب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تائب شود.

معنی تو

تو. (اِ) بمعنی پرده و ته و لا می باشد، چنانکه گویند توبرتو، یعنی پرده برپرده و لای برلای و ته برته . (برهان ) (آنندراج ). پرده باشد و آن را تاه و توه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). توه و تاه که لای نیز

معنی تواء

تواء. [ ت ِ ] (ع اِ) داغی است چلیپایی بر ران و گردن ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: