مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی توئی


معنی توئی

توئی . [ ت ُ ] (حامص ) چگونگی تو. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تو بودن . این کلمه در خطاب آید و افاده ٔ جدائی از جمع و دیگران کند چنانکه در مقام یگانگی گویند منی و توئی در میان نیست ، یعنی جدایی و دوگانگی از میان رفته است و وحدت جایگزین آن شده است : گرنیست گشتی از خود و، با تو، توئی نماند از نیستی در آینه ٔ دل نشان طلب . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 745). اینجا منی و توئی نباشد در مذهب ما دوئی نباشد. نظامی . دوستئی کآن ز توئی و منی است نسبت آن دوستی از دشمنی است . نظامی . که ام من چه دارم تو داری توئی الهی پناه نزاری توئی . نزاری قهستانی (دستورنامه چ روسیه ص 48).

معنی توئی- ترجمه توئی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد توئی اینجا را کلیک کنید

هم معنی توئی


ترجمه توئی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه توئی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تواء

تواء. [ ت َ ] (ع مص ) هلاک شدن . (منتهی الارب ). هلاکت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

معنی توآت

توآت . (اِخ ) مجموعه ای از واحه های صحرای مرکزی افریقا که درجنوب غربی لاغوآت (بلوکی در الجزایر) واقع است . این واحه ها از سال 1901 م . بوسیله ٔ فرانسویها اشغال گردیده است . (از لاروس ). رجوع به قامو

معنی توئیر

توئیر. [ ت َ ] (ع مص ) (از «ؤر») در بدی افکندن کسی را. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). در شر افکندن . (از اقرب الموارد).

معنی توآس

توآس . [ ت ُ ] (اِخ ) از سرداران اسکندر که پس از فتح گدروزی به ولایت آن گماشته شد و اندکی بعد درگذشت . رجوع به تاریخ ایران باستان ج 2 صص 1859-1861 شود.

معنی توئیم

توئیم . [ ت َ ] (ع مص ) (از «ؤم ») کلان سر زشت صورت گردانیدن ، یقال : وأمه اﷲ؛ ای شوهه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تو

تو. [ ت َوو ] (ع ص ، اِ) تنها و طاق ، و منه الحدیث : الطواف توّ و الاستجمار تو. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رسن یک تاه تافته . ج ، اتواء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رسنی که یک

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: