مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ته پر


معنی ته پر

ته پر. [ ت َه ْ پ ُ ] (ص مرکب ) تفنگ و توپی که ته آن را باز کرده باروت و گلوله در وی گذارند. (ناظم الاطباء). مقابل سرپر. تفنگ که در آن فشنگ بکار برند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تفنگ شود.

معنی ته پر- ترجمه ته پر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ته پر اینجا را کلیک کنید

هم معنی ته پر


ترجمه ته پر

نکته پرداز: ingenious
دسته پرنده: bird flock
ته پر: breechloading
نکته پرداز: witty


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ته پر


چون پرى غالب شود بر آدمى *** گم شود از مرد وصف مردمى‏
هر چه گوید آن پرى گفته بود *** زین سرى ز آن آن سرى گفته بود
چون پرى را این دم و قانون بود *** کردگار آن پرى خود چون بود
اوى او رفته پرى خود او شده *** ترک بى‏الهام تازى گو شده‏
چون بخود آید نداند یک لغت *** چون پرى را هست این ذات و صفت‏
پس خداوند پرى و آدمى *** از پرى کى باشدش آخر کمى‏
شیر گیر ار خون نره شیر خورد *** تو بگویى او نکرد آن باده کرد
ور سخن پردازد از زر کهن *** تو بگویى باده گفته است آن سخن‏
باده‏اى را مى بود این شر و شور *** نور حق را نیست آن فرهنگ و زور
که ترا از تو بکل خالى کند *** تو شوى پست او سخن عالى کند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ته خانه

ته خانه . [ت َه ْ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مکانی که در زیرزمین سازند و در ایام گرما، در آنجا نشینند، به عربی آن را مطموره و به فارسی نهانخانه نیز گویند. (آنندراج ). زیرزمین . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی ته بر کردن

ته بر کردن . [ ت َه ْ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درخت یا شاخه ای را بتمام بریدن . از بیخ متصل به زمین در درخت و متصل به تنه ، در شاخ بریدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی ته خان

ته خان . [ ت َه ْ ] (اِ مرکب ) اصطلاح بازی نرد خانه ٔ آخر نرد، مقابل افشار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی ته و تو

ته و تو. [ ت َ هَُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) تَه تو. ژرفای چیزی . عمق موضوعی . جزئیات امری . - ته وتوی کاری یا امری یا چیزی یا مطلبی را درآوردن ؛ به همه ٔ جزئیات آن پی بردن . به تمام آن آگاهی یافتن ب

معنی ته ته

ته ته . [ ت ُه ْ ت ُه ْ ] (ع اِ صوت ) کلمه ای است که شتران را بدان زجر کنند و سگان را خوانند. || حکایت لکنت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی ته دوزی

ته دوزی . [ ت َه ْ ] (حامص مرکب ) در اصطلاح صحافان ، دوختن ورقهای کتاب از سوی انسی به یکدیگر. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). رجوع به ته بندی و ته و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: