مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تنسیم


معنی تنسیم

تنسیم . [ ت َ ] (ع مص ) درشدن در کاری وآغاز کردن ، و قیل لایکون الا فی شر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آغاز کاری کردن . (از اقرب الموارد). || زنده کردن و آزاد گردانیدن نسمة را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نفس زدن ودم بخود کشیدن و دریافتن نسیم . (آنندراج ). || بگشتن بوی گوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تنسیم اینجا را کلیک کنید

هم معنی تنسیم


ترجمه تنسیم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تنسیم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تنشد

تنشد. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) اخبار خواستن جهت دانستن و بیاد آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تنشز

تنشز. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) سخت گردیدن . || آماده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی تنشیر

تنشیر. [ ت َ ] (ع مص ) نیک پراکنده کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از آنندراج ). گستردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فسون کردن و نشرة نبشتن . (از منتهی الارب ). فسو

معنی تنسیغ

تنسیغ. [ ت َ ] (ع مص )نرم و فروهشته گردیدن بن دندان . رجوع به تنسیع شود. || بار برزدن درخت از بن سپس ِ بریدن . || شاخ بر شاخ بیرون آوردن خرمادرخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب ال

معنی تنسیل

تنسیل . [ ت َ ](ع مص ) بیوکندن (بیفکندن ) حیوان موی و پر و پشم . (تاج المصادر بیهقی ). پروی (؟) بیفکندن حیوان . (زوزنی ). پر و پشم و موی بیفکندن حیوان . (آنندراج ). تولَک کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخ

معنی تنسیس

تنسیس . [ ت َ ] (ع مص ) اِس اِس گفتن کودک را تا بشاشد و غایط اندازد. || به رفتار آوردن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: