مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تنسیع


معنی تنسیع

تنسیع. [ ت َ ] (ع مص ) دورشدن گوشت بن دندان و سست و فروهشته شدن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تنسیع- ترجمه تنسیع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تنسیع اینجا را کلیک کنید

هم معنی تنسیع


ترجمه تنسیع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تنسیع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تنشق

تنشق . [ ت َن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) دم از بینی کشیدن و بوئیدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ریختن آب در بینی . (از اقرب الموارد). رجوع به استنشاق شود.

معنی تنسی

تنسی . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) یکی از ایالات متحده ٔامریکای شمالی که بوسیله ٔ رود تنسی مشروب می گردد و 3292000 تن سکنه دارد و مرکز آن ناشویل است و مم فیس هم از شهرهای مهم این ایالت می باشد. (از لاروس

معنی تنسیس

تنسیس . [ ت َ ] (ع مص ) اِس اِس گفتن کودک را تا بشاشد و غایط اندازد. || به رفتار آوردن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تنشم

تنشم . [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) آغاز کردن کاری را. || نرمی کردن در علم خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تنسیق

تنسیق . [ت َ ] (ع مص ) آراستن و ترتیب دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). انتظام و ترتیب دادن .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). پیوستن سخن و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). بنظم کردن سخن و

معنی تنسی

تنسی . [ ت ِن ْ ن ِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ عبدالجلیل . او راست : نظم الدر و العقیان فی بیان شرف بنی زیان (ملوک تلمسان ). (از معجم المطبوعات ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: