مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تنسیة


معنی تنسیة

تنسیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) فراموش کردن . (تاج المصادر بیهقی ). فراموش گردانیدن چیزی مر کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). فراموش گردانیدن و سبب فراموش کردن شدن . (ناظم الاطباء).

معنی تنسیة- ترجمه تنسیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تنسیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی تنسیة


ترجمه تنسیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تنسیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تنسیع

تنسیع. [ ت َ ] (ع مص ) دورشدن گوشت بن دندان و سست و فروهشته شدن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تنسی

تنسی . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) رودی است در مشرق ممالک متحده ٔ امریکای شمالی که در ساحل چپ رود اوهایو (شعبه ٔ می سی سی پی ) به آن می ریزد و 1060000 گز طول دارد و در آن تأسیسات هیدروالکتریک و آبیاری احداث ش

معنی تنشز

تنشز. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) سخت گردیدن . || آماده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی تنسیم

تنسیم . [ ت َ ] (ع مص ) درشدن در کاری وآغاز کردن ، و قیل لایکون الا فی شر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آغاز کاری کردن . (از اقرب الموارد). || زنده کردن و آزاد گردانیدن نسمة را. (منتهی الارب ) (ناظم

معنی تنسه

تنسه . [ ت َ س َ / س ِ ] (ص ) دلتنگ و آزرده و پریشان خاطر. (ناظم الاطباء).

معنی تنسوان

تنسوان . [ ت َ س ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلیان بخش شیروان است که در شهرستان قوچان واقع است و 331 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: