مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تنسیة


معنی تنسیة

تنسیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) فراموش کردن . (تاج المصادر بیهقی ). فراموش گردانیدن چیزی مر کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). فراموش گردانیدن و سبب فراموش کردن شدن . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تنسیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی تنسیة


ترجمه تنسیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تنسیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تنشط

تنشط. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) نشاط کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شادمانی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شادی نمودن و به نشاط آوردن . (آنندراج ). || نیک رفتن اشتر (

معنی تنسیم

تنسیم . [ ت َ ] (ع مص ) درشدن در کاری وآغاز کردن ، و قیل لایکون الا فی شر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آغاز کاری کردن . (از اقرب الموارد). || زنده کردن و آزاد گردانیدن نسمة را. (منتهی الارب ) (ناظم

معنی تنشف

تنشف . [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) آب و جز آن در خویشتن چیدن . (تاج المصادر بیهقی ). در خویشتن چیدن . (زوزنی ). بخود کشیدن حوض آب را و کاغذ سیاهی را و جامه خوی را.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا

معنی تنسی

تنسی . [ ت ِن ْ ن ِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ عبدالجلیل . او راست : نظم الدر و العقیان فی بیان شرف بنی زیان (ملوک تلمسان ). (از معجم المطبوعات ).

معنی تنسی

تنسی . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) یکی از ایالات متحده ٔامریکای شمالی که بوسیله ٔ رود تنسی مشروب می گردد و 3292000 تن سکنه دارد و مرکز آن ناشویل است و مم فیس هم از شهرهای مهم این ایالت می باشد. (از لاروس

معنی تنسه

تنسه . [ ت َ س َ / س ِ ] (ص ) دلتنگ و آزرده و پریشان خاطر. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: