مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تناثی


معنی تناثی

تناثی . [ ت َ ] (ع مص ) یاد آوردن باهم چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تناثی- ترجمه تناثی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تناثی اینجا را کلیک کنید

هم معنی تناثی


ترجمه تناثی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تناثی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تناجخ

تناجخ . [ ت َ ج ُ ] (ع مص ) باهم نازیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || طپانچه ٔ موج چندانکه نشان گذارد در آب کندها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طپانچه زدن موج چندا

معنی تناثر

تناثر. [ ت َ ث ُ ] (ع مص ) پراکنده گشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از هم پاشیده شدن . (زوزنی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تساقط. (اقرب الموارد). فروافتادن . (کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی تناجث

تناجث . [ ت َ ج ُ ] (ع مص ) باهم پراکنده کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی تناحب

تناحب . [ ت َ ح ُ ] (ع مص ) باهم پیمان نمودن و وعده نهادن تا وقتی در قتال و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تناثل

تناثل . [ ت َ ث ُ ] (ع مص ) ریختن . یقال : تناثلوا الیه ؛ ای انصبوا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تناتج

تناتج . [ ت َ ت ُ ] (ع مص ) توالد. (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: