مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تمرید


معنی تمرید

تمرید. [ ت َ ] (ع مص ) نسو کردن و بلند کردن بنا. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). هموار و لغزان کردن بنا. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). هموار و لغزان و درخشان ساختن بنا را. || تمراد ساختن جهت کبوتران . || خشودن و برگ دور کردن از درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تمرید اینجا را کلیک کنید

هم معنی تمرید


ترجمه تمرید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تمرید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تمریط

تمریط. [ ت َ ] (اِخ ) شهر کوره ای و شقه ای به اسپانیا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 207 و ج 2 ص 183و 196 و 261 شود.

معنی تمریط

تمریط. [ ت َ ] (ع مص ) کوتاه ساختن آستین جامه را چندانکه همچو چادر گردد. || موی برکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تمزق

تمزق . [ ت َ م َزْ زُ ] (ع مص ) دریده شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پاره گردیدن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : و کنت لمعشر سعدا فلما مضیت تمزقوا بالمنحسات

معنی تمرهیرون

تمرهیرون . [ ت َ رِ ] (اِ) خرمائی است خرد و سرخ و درآن استخوانی کوچک و باریک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی تمرین

تمرین . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاهرود که در بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع است و685تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی تمزمز

تمزمز. [ ت َ م َ م ُ ] (ع مص ) جنبیدن و برخاستن ، یقال : تمزمز للقیام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تحرک . (اقرب الموارد). و تَمَزمَزَ فلان للقیام ؛برخاست . (از اقرب الموارد). || رمیدن و پراکنده شد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<