مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تمرید


معنی تمرید

تمرید. [ ت َ ] (ع مص ) نسو کردن و بلند کردن بنا. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). هموار و لغزان کردن بنا. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). هموار و لغزان و درخشان ساختن بنا را. || تمراد ساختن جهت کبوتران . || خشودن و برگ دور کردن از درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ).

معنی تمرید- ترجمه تمرید برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تمرید اینجا را کلیک کنید

هم معنی تمرید


ترجمه تمرید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تمرید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تمریح

تمریح . [ ت َ ] (ع مص ) پاک کردن گندم از خاک به جاروب . || روغن مالیدن پوست را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || پرآب کردن مشک تا بخیه محکم شود. (تاج المصادر بیهقی ). به آ

معنی تمزز

تمزز. [ ت َ م َزْ زُ ] (ع مص ) مزمزان خوردن شراب را و یک یک مکیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اندک اندک مکیدن . (تاج المصادر بیهقی ). تمصص شراب . (اقرب الموارد). || مز خوردن . (از اقرب

معنی تمری

تمری . [ ت َ م َرْ ری ] (ع مص ) آراسته شدن . تمری به ؛ آراسته شدن به آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تمریط

تمریط. [ ت َ ] (اِخ ) شهر کوره ای و شقه ای به اسپانیا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 207 و ج 2 ص 183و 196 و 261 شود.

معنی تمزن

تمزن . [ ت َ م َزْ زُ ] (ع مص ) رفتن و بر سر خود رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خوی کردن به چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خوی گرفتن به چیزی . (آنندراج ).

معنی تمریض

تمریض . [ ت َ ] (ع مص ) بیماروانی (بیمار بانی ). (زوزنی ). بیمار داری . (صراح اللغة). بیمارداری کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیک خدمت کردن بیمار را. (آنندراج ). نیک بیمارداری کردن و متکفل درم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: