مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تقصل


معنی تقصل

تقصل . [ ت َ ق َص ْ ص ُ ] (ع مص ) انقصال . اقتصال . بریدن و برگردیدن . (از اقرب الموارد).

معنی تقصل- ترجمه تقصل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تقصل اینجا را کلیک کنید

هم معنی تقصل


ترجمه تقصل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تقصل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تقصیة

تقصیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) ناخن چیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ناخن تراشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اندکی از گوشت شتر بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الا

معنی تقصیرمند

تقصیرمند. [ ت َ م َ ] (ص مرکب ) بزه مند و مجرم . (ناظم الاطباء).

معنی تقصیر افتادن

تقصیر افتادن . [ ت َ اُ دَ ] (مص مرکب ) کوتاهی شدن . سستی افتادن : تقصیر گر افتاد بخدمت من بنده را مدار معاقب . مسعودسعد.

معنی تقصم

تقصم . [ ت َ ق َص ْ ص ُ ](ع مص ) شکسته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). انقصام . (اقرب الموارد).

معنی تقصیبة

تقصیبة. [ ت َ ب َ ] (ع اِ) تقصبه . توک موی پیچیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تقصیرات

تقصیرات . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تقصیر. تقصیرها و گناهها. (ناظم الاطباء): ... انابت مفید نباشد نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات خواستن مسموع . (کلیله و دمنه )

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: