مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تفسیل


معنی تفسیل

تفسیل . [ ت َ ] (ع مص ) فَسِل خواندن . (زوزنی ). نبهره خواندن و رذل شمردن . || ناروان ساختن متاع و درهمها. (از اقرب الموارد).

معنی تفسیل- ترجمه تفسیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تفسیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی تفسیل


ترجمه تفسیل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تفسیل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تفشل

تفشل . [ ت َ ف َش ْ ش ُ ] (ع مص ) دویدن آب . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). روان شدن آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زن خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الا

معنی تفشی

تفشی . [ ت َ ف َش ْ شی ] (ع مص ) زیاده گشتن بیماری در قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پراکنده شدن و گستردن . گویند: هذا قرطاس یتفشی فیه المداد؛ ای ینشتر. (از اقرب

معنی تفسیده گشتن

تفسیده گشتن . [ ت َ دَ / دِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) تفسیده شدن . گرم گشتن . تفسیدن : و جوانان از جانبین چالش و سواران بر رقعه ٔ حرب پیاده فرومیکردند تا تنور حرب تفسیده گشت . (جهانگشای جوینی ). رجوع به ما

معنی تفشله

تفشله . [ ت َ ش ِل َ / ل ِ ] (اِ) تفشیله . (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). قلیه ای باشد که از گوشت و تخم مرغ و زردک و عسل پزند و گشنیز و گندنا در آن کنند. (برهان ) (ناظم الاطباء). || بعضی گویند عدس سبز

معنی تفشه زدن

تفشه زدن . [ ت َ ش َ / ش ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) طعنه زدن . سرزنش کردن . رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی تفشو

تفشؤ. [ ت َ ف َش ْ ش ُءْ ] (ع مص ) پراگنده گردیدن مرض بقوم و فاش شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || فسوس کردن با کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تفشی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter