مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تسحح


معنی تسحح

تسحح . [ ت َس َح ْ ح ُ ] (ع مص ) روان شدن آب از بالا. تسحسح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روان شدن آب و جز آن . (از متن اللغة). روان شدن آب و اشک و باران از بالا. (از اقرب الموارد). فراوان روان و جاری شدن . (از المنجد).

معنی تسحح- ترجمه تسحح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تسحح اینجا را کلیک کنید

هم معنی تسحح


ترجمه تسحح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تسحح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تسحر

تسحر. [ ت َ س َح ْ ح ُ ] (ع مص ) سحور کردن .(تاج المصادر بیهقی ). سحور خوردن . (زوزنی ) (دهار) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). طعام سحری خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی تسجیم

تسجیم . [ ت َ ] (ع مص ) روان کردن اشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). روان کردن اشک و آب باران و جز آن . (از متن اللغة) (المنجد). و رجوع به تسجام شود.

معنی تسخر زدن

تسخر زدن . [ ت َ خ َ زَ دَ ] (مص مرکب )ریشخند زدن . استهزاء کردن . تمسخر کردن : پر ز سر تا پای ، زشتی وگناه تسخر و خنبک زدن بر اهل راه . مولوی . گفتم زکجایی تو تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستا

معنی تسخن

تسخن . [ ت َ خ َ ] (ع اِ) واحد تساخین . تسخان . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تساخین شود.

معنی تسحسح

تسحسح . [ ت َ س َ س ُ ] (ع مص ) تسحح . روان شدن آب از بالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روان شدن آب و جز آن . (از متن اللغة). و رجوع به تسحح شود.

معنی تسخئة

تسخئة. [ ت َ خ ِ ءَ ] (ع مص ) قرار دادن مخرجی از برای آتش در زیر دیگ . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به سخ ء شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: