مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزم


معنی تزم

تزم . [ ت َ ] (اِ) میغ را گویند و آن بخاری و ابر تنکی باشد که بر روی زمین پهن شود و آنرا به عربی ضباب خوانند و باین معنی بجای حرف اول نون و بجای حرف ثانی زای فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). میغ و بخار. (ناظم الاطباء). رجوع به تژم و نژم شود.

معنی تزم- ترجمه تزم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزم اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزم

ملازم : 1 دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین 2 خدمتکار، فراش، گماشته، نوکر 3 لازمه، ملتزم 4 متلازم، ملازمه 5 مراقبت، مواظبت
ملتزم : صفت 1 ملازم، همراه 2 متعهد، موظف، عهده‌دار
ملزم : متعهد، متقبل، مجبور، ملتزم، وادار، واداشته
موکب : حشم، سواران، ملتزمین، همراهان، گروه سواران
همراهان: ملتزمین، موکب


ترجمه تزم

ملتزم: bound
ملتزم شدن: undertake
ملتزم کردن: compel
ملتزمین: attendance
ملتزم: attendant


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزم

سخن امام علی (ع): به امر نماز ملتزم شوید و در حفظ آن بكوشید و این [فریضه‌ی بااهمیت] را فراوان به جای بیاورید و با این عبادت بزرگ به خدا نزدیك شوید، زیرا نماز برای مردمِ باایمان، واجبِ متعيّن است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزمل

تزمل . [ ت َ زَم ْ م ُ ] (ع مص ) خویشتن درجامه پیچیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خود را در جامه پیچیدن . (مجمل اللغة). در پیچیده شدن به جامه . (منتهی الارب ) (

معنی تزمة

تزمة. [ ت ِ م َ ] (ع اِ) تزم . رجوع بهمین کلمه شود.

معنی تزمنت

تزمنت . [ ت ِ م َ ] (اِخ ) قریه ای است از توابع بهنسا در مغرب نیل از صعید. (از معجم البلدان ).

معنی تزنبر

تزنبر. [ ت َ زَ ب ُ ] (ع مص ) تکبر نمودن و گردنکشی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تکبر. (اقرب الموارد) (المنجد). || روی ترش نمودن . تقطیب . (اقرب الموارد) (المنجد).

معنی تزمیح

تزمیح . [ ت َ ] (ع مص ) کشتن زماح را که مرغی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به زماح شود.

معنی تزنتر

تزنتر. [ ت َ زَ ت ُ ](ع مص ) خرامیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تبختر. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: