مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزم


معنی تزم

تزم . [ ت ِ زِ ] (ع اِ) تزمة. دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل بُت فرانسه آورده و ظاهراً از چزمه ٔ ترکی بمعنی موزه مأخوذ شده است . رجوع به دزی ج 1 ص 146 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزم اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزم

ملازم : 1 دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین 2 خدمتکار، فراش، گماشته، نوکر 3 لازمه، ملتزم 4 متلازم، ملازمه 5 مراقبت، مواظبت
ملتزم : صفت 1 ملازم، همراه 2 متعهد، موظف، عهده‌دار
ملزم : متعهد، متقبل، مجبور، ملتزم، وادار، واداشته
موکب : حشم، سواران، ملتزمین، همراهان، گروه سواران
همراهان: ملتزمین، موکب


ترجمه تزم

ملتزم: bound
ملتزم شدن: undertake
ملتزم کردن: compel
ملتزمین: attendance
ملتزم: attendant


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزم

سخن امام علی (ع): به امر نماز ملتزم شوید و در حفظ آن بكوشید و این [فریضه‌ی بااهمیت] را فراوان به جای بیاورید و با این عبادت بزرگ به خدا نزدیك شوید، زیرا نماز برای مردمِ باایمان، واجبِ متعيّن است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزمخر

تزمخر. [ ت َ زَ خ ُ ] (ع مص ) در خشم آمدن و بانگ برزدن پلنگ . (از منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). شکوفه آوردن و بلند شدن گیاه . (از متن اللغة). || امتلاء و اک

معنی تزلیف

تزلیف . [ ت َ ] (ع مص )زیاده کردن در سخن و افزودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زیاده کردن در سخن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). تزریف . (از متن اللغة). || فراپیش شدن . (مجمل اللغة)

معنی تزنبر

تزنبر. [ ت َ زَ ب ُ ] (ع مص ) تکبر نمودن و گردنکشی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تکبر. (اقرب الموارد) (المنجد). || روی ترش نمودن . تقطیب . (اقرب الموارد) (المنجد).

معنی تزمیر

تزمیر. [ ت َ ] (ع مص ) نای زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || پر کردن مشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || غل کردن

معنی تزمیح

تزمیح . [ ت َ ] (ع مص ) کشتن زماح را که مرغی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به زماح شود.

معنی تزمزم

تزمزم . [ ت َ زَ زُ ] (ع مص ) بانگ کردن شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || گفتن چیزی را : ماتزمزمت به شفتای ؛ یعنی نگفتم آنرا. (از منتهی الا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<