مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزمت


معنی تزمت

تزمت . [ ت َ زَم ْ م ُ ] (ع مص ) آهسته شدن .(تاج المصادر بیهقی ). آهستگی و وقار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توقر. (اقرب الموارد). آهستگی در وقار. (از متن اللغة). سالمند و باوقار بودن . (از المنجد). و رجوع به توقر در همین لغت نامه شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزمت اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزمت


ترجمه تزمت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزمت



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزلیق

تزلیق . [ ت َ ] (ع مص ) موی ستردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).ستردن موی سر را.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لغزان گردانیدن جای . (منتهی

معنی تزمیر

تزمیر. [ ت َ ] (ع مص ) نای زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || پر کردن مشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || غل کردن

معنی تزم

تزم . [ ت َ ] (اِ) میغ را گویند و آن بخاری و ابر تنکی باشد که بر روی زمین پهن شود و آنرا به عربی ضباب خوانند و باین معنی بجای حرف اول نون و بجای حرف ثانی زای فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). م

معنی تزنجر

تزنجر. [ ت َ زَ ج ُ ] (ع مص ) از زنگار کلمه ٔ فارسی . زنگار گرفتن . زنگ زدن . زنگاری شدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و اذا رش علیه الخل تزنجر. (ابن البیطار ج 1 ص 145 شش سطر بآخر مانده ). و هو [ ای ا

معنی تزلقی

تزلقی . [ ت ُ ل ُ ] (اِ) آچارو ترشی آلات . (ناظم الاطباء) (ا زلسان العجم شعوری ).

معنی تزمخر

تزمخر. [ ت َ زَ خ ُ ] (ع مص ) در خشم آمدن و بانگ برزدن پلنگ . (از منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). شکوفه آوردن و بلند شدن گیاه . (از متن اللغة). || امتلاء و اک

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<