مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزلیق


معنی تزلیق

تزلیق . [ ت َ ] (ع مص ) موی ستردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).ستردن موی سر را.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لغزان گردانیدن جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نیک آلودن بدن به روغن و مانند آن به حدی که دست را بلغزاند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لغزانیدن کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پیوسته تیز داشتن حدیده را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی تزلیق- ترجمه تزلیق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزلیق اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزلیق


ترجمه تزلیق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزلیق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزمیع

تزمیع. [ ت َ ] (ع مص ) شتابی کردن و تیز رفتن ناقه . (منتهی الارب ). || بچه ٔ ناتمام افکندن ناقه . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد): زَمَّعت الناقةُ؛ القت ولدها. (متن اللغة).زمعت الناقة؛ رمَّعت . (اقرب

معنی تزم

تزم . [ ت َ ] (اِ) میغ را گویند و آن بخاری و ابر تنکی باشد که بر روی زمین پهن شود و آنرا به عربی ضباب خوانند و باین معنی بجای حرف اول نون و بجای حرف ثانی زای فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). م

معنی تزلل

تزلل . [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) لغزش و لغزیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

معنی تزلق

تزلق . [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) زینت گرفتن و خوش عیش شدن تا آنکه گونه سرخ و سپید و درخشان گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد).

معنی تزلف

تزلف . [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) فراپیش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پیش درآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تقدم . (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد). || تقرب .(متن اللغة) (اقرب الموار

معنی تزلیم

تزلیم . [ ت َ ] (ع مص ) راست تراشیدن و نیکو قد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). راست و درست گردانیدن تیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). راست و برابر گردانیدن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: