مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزلیخ


معنی تزلیخ

تزلیخ . [ ت َ ] (ع مص ) هموار گردانیدن و تابان کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تملیس چیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تملیس در همین لغت نامه شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزلیخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزلیخ


ترجمه تزلیخ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزلیخ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزلع

تزلع. [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) شکافته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بشکافتن . (زوزنی ). کفتن پا و کفتن دست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تشقق پا. (از متن اللغة). تشقق پوست پا. (از اقرب ال

معنی تزمت

تزمت . [ ت َ زَم ْ م ُ ] (ع مص ) آهسته شدن .(تاج المصادر بیهقی ). آهستگی و وقار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توقر. (اقرب الموارد). آهستگی در وقار. (از متن اللغة). سالمند و باوقار بودن .

معنی تزلق

تزلق . [ ت َ ل َ ] (اِ) ترلب . تزلب : این تزلق شوربا که باشد با منصب و جاه جوش بره . بسحاق اطعمه . و رجوع به ترلب و تزلب و بسحاق ص 176 شود.

معنی تزم

تزم . [ ت ِ زِ ] (ع اِ) تزمة. دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل بُت فرانسه آورده و ظاهراً از چزمه ٔ ترکی بمعنی موزه مأخوذ شده است . رجوع به دزی ج 1 ص 146 شود.

معنی تزلیق

تزلیق . [ ت َ ] (ع مص ) موی ستردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).ستردن موی سر را.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لغزان گردانیدن جای . (منتهی

معنی تزلیج

تزلیج . [ ت َ ] (ع مص )برآوردن سخن را و روان گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیرون کردن سخن و روان گردانیدن آن یعنی افشای آن . (از اقرب الموارد). افشای سخن بین مردم . (از المنجد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<