مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزلق


معنی تزلق

تزلق . [ ت َ ل َ ] (اِ) ترلب . تزلب : این تزلق شوربا که باشد با منصب و جاه جوش بره . بسحاق اطعمه . و رجوع به ترلب و تزلب و بسحاق ص 176 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزلق اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزلق


ترجمه تزلق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزلق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزمیح

تزمیح . [ ت َ ] (ع مص ) کشتن زماح را که مرغی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به زماح شود.

معنی تزلیخ

تزلیخ . [ ت َ ] (ع مص ) هموار گردانیدن و تابان کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تملیس چیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تملیس در همین لغت نامه شود.

معنی تزلیق

تزلیق . [ ت َ ] (ع مص ) موی ستردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).ستردن موی سر را.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لغزان گردانیدن جای . (منتهی

معنی تزلحب

تزلحب . [ ت َ زَ ح ُ ] (ع مص ) لغزیدن ازچیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از المنجد). در منتهی الارب و ناظم الاطباء این کلمه به تصحیف تزلجب آمده است . رجوع به تزلجب شود.

معنی تزلیج

تزلیج . [ ت َ ] (ع مص )برآوردن سخن را و روان گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیرون کردن سخن و روان گردانیدن آن یعنی افشای آن . (از اقرب الموارد). افشای سخن بین مردم . (از المنجد).

معنی تزلقی

تزلقی . [ ت ُ ل ُ ] (اِ) آچارو ترشی آلات . (ناظم الاطباء) (ا زلسان العجم شعوری ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: