مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزلقی


معنی تزلقی

تزلقی . [ ت ُ ل ُ ] (اِ) آچارو ترشی آلات . (ناظم الاطباء) (ا زلسان العجم شعوری ).

معنی تزلقی- ترجمه تزلقی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزلقی اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزلقی


ترجمه تزلقی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزلقی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزمیر

تزمیر. [ ت َ ] (ع مص ) نای زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || پر کردن مشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || غل کردن

معنی تزمجر

تزمجر. [ ت َ زَ ج ُ ] (ع مص ) غریدن شیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || آواز برآوردن یا آنکه در آواز خشونت و درشتی داشتن . (از متن اللغة).

معنی تزمة

تزمة. [ ت ِ م َ ] (ع اِ) تزم . رجوع بهمین کلمه شود.

معنی تزمت

تزمت . [ ت َ زَم ْ م ُ ] (ع مص ) آهسته شدن .(تاج المصادر بیهقی ). آهستگی و وقار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توقر. (اقرب الموارد). آهستگی در وقار. (از متن اللغة). سالمند و باوقار بودن .

معنی تزمزم

تزمزم . [ ت َ زَ زُ ] (ع مص ) بانگ کردن شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || گفتن چیزی را : ماتزمزمت به شفتای ؛ یعنی نگفتم آنرا. (از منتهی الا

معنی تزم

تزم . [ ت َ ] (اِ) میغ را گویند و آن بخاری و ابر تنکی باشد که بر روی زمین پهن شود و آنرا به عربی ضباب خوانند و باین معنی بجای حرف اول نون و بجای حرف ثانی زای فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: