مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تزلحب


معنی تزلحب

تزلحب . [ ت َ زَ ح ُ ] (ع مص ) لغزیدن ازچیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از المنجد). در منتهی الارب و ناظم الاطباء این کلمه به تصحیف تزلجب آمده است . رجوع به تزلجب شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تزلحب اینجا را کلیک کنید

هم معنی تزلحب


ترجمه تزلحب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تزلحب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تزلیخ

تزلیخ . [ ت َ ] (ع مص ) هموار گردانیدن و تابان کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تملیس چیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به تملیس در همین لغت نامه شود.

معنی تزلزل

تزلزل . [ ت َ زَ زُ ] (ع مص ) جنبیدن . (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). لرزیدن و جنبیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اضطراب و تحرک . (از متن اللغة). || لرزیدن زمین بر اثرزلزله . (از اقرب الموارد)

معنی تزلیم

تزلیم . [ ت َ ] (ع مص ) راست تراشیدن و نیکو قد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). راست و درست گردانیدن تیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). راست و برابر گردانیدن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از

معنی تزلح

تزلح . [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) چشیدن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). چشیدن چیزی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی تزلخ

تزلخ . [ ت َ زَل ْ ل ُ ] (ع مص ) لغزیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تزحلق . (اقرب الموارد) (المنجد). و رجوع به تزحلق شود.

معنی تزلیج

تزلیج . [ ت َ ] (ع مص )برآوردن سخن را و روان گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیرون کردن سخن و روان گردانیدن آن یعنی افشای آن . (از اقرب الموارد). افشای سخن بین مردم . (از المنجد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<