مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ترتیبی


معنی ترتیبی

ترتیبی . [ ت َ ] (ص نسبی ) مرتب و منظم و باترتیب . || ابتدایی . (ناظم الاطباء). - اعداد ترتیبی ؛ اعدادی که مرتبه را بیان کنند چون نخستین ، دوم ، سوم ، چهارم و جز اینها. - غسل ترتیبی ؛ مقابل غسل ارتماسی . غسلی که نخست سر و گردن و آنگاه جانب راست و سپس جانب چپ را بدان دستور که در شرع آمده است شویند.

معنی ترتیبی- ترجمه ترتیبی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ترتیبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ترتیبی


ترجمه ترتیبی

ترتیبی: systematic
بی ترتیبی: irregularity
بی ترتیبی: disorderliness


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ترتیبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ترتیه

ترتیه . [ ] (اِخ ) یکی از امرای سلطان محمد خوارزمشاه که با گورخان برخلاف سلطان هم عهد شده در جنگ سلطان با گورخان از سلطان محمد برگشت . جوینی آرد : و ترتیه که امیری بود از اقربای مادر سلطان به نیابت خو

معنی ترتیب نهادن

ترتیب نهادن . [ ت َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) نظام نهادن . رسم گذاردن و انجام دادن کاری بر آئین نظم : خواجه احمد بدیوان آمدو بنشست و شغل وزارت سخت نیکو پیش گرفت و ترتیبی و نظامی نهاد که سخت کافی و شای

معنی ترثن

ترثن . [ ت َ رَث ْ ث ُ ] (ع مص ) طلا کردن روی را به غُمْرة که نوعی از طلا است که زنان بر روی مالند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طلا کردن زن روی را به غمره . (از لسان العرب ).

معنی ترتیب وار

ترتیب وار. [ ت َ ] (ص مرکب ) مرتب و باترتیب . (ناظم الاطباء).

معنی ترتولیان

ترتولیان . [ ت ِ ] (اِخ ) ترتولیانوس . ستایشگر مسیحی که حدود سالهای 155 - 220م . متولد شد. نابغه ای توانا و خودسر و سخت گیر بود، معذلک این مدیحه سرای باارزش بوسیله ٔ مونتانوس متهم به کفر و بدین

معنی ترتیب

ترتیب . [ ت َ ] (ع مص ) ثابت و استوار گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از المنجد): و بحضرت سلطان رفت و سلطان در ترتیب و تبجیل قدر و تمشیت کار و تمهید رونق او بهمه غایتی برسید.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: