مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تدربس


معنی تدربس

تدربس . [ ت َ دَ ب ُ ] (ع مص ) پیش گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تقدم . (اقرب الموارد) (متن اللغه ).

معنی تدربس- ترجمه تدربس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تدربس اینجا را کلیک کنید

هم معنی تدربس


ترجمه تدربس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تدربس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تدخن

تدخن . [ ت َ دَخ ْ خ ُ ](ع مص ) دودکند شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بوی دود گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دودآگین شدن روی چیزی . (المنجد). دودآگین شدن دیگ . (اقرب الموارد).

معنی تدریجی

تدریجی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تدریج . - تدریجی کردن کاری را ؛ عملی را به آهستگی و دوام انجام دادن . - عمل تدریجی ؛ کاری که به آرامی و آهستگی و کم کم اجرا شود. (ناظم الاطباء). مقابل دفعی .

معنی تدخیل

تدخیل . [ ت َ ] (ع مص ) درآوردن . داخل ساختن . (از المنجد) (اقرب الموارد).

معنی تدرع

تدرع . [ ت َ دَرْ رُ ] (ع مص ) زره پوشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). زره و مانند آن درپوشیدن . (زوزنی ). زره پوشانیدن . (دهار). پوشیدن مرد زره آهن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درع پوشیدن . (از المن

معنی تدره

تدره . [ ت ُ رَه ْ ] (ع اِمص ) دفعو مدافعه . (المنجد) (اقرب الموارد). یقال : هو ذو تدره القوم ؛ ای الدافع عنهم . (اقرب الموارد). هو ذوتدره ؛ اذا کان هجاماً علی اعدائه من حیث لایشعرون . (المنجد). هو ذو

معنی تدرب

تدرب . [ ت َ دَرْ رُ ] (ع مص ) خو کردن و حریص گردیدن به چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عادت کردن و مواظب شدن بر کاری . (آنندراج ). عادت کردن به چیزی . (المنجد) (اقرب الموارد) (از متن اللغه ): ت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: