مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تخلیه شدن


معنی تخلیه شدن

تخلیه شدن . [ ت َ ی َ/ ی ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خالی شدن . (ناظم الاطباء).

معنی تخلیه شدن- ترجمه تخلیه شدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تخلیه شدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی تخلیه شدن

خالی شدن : 1 تهی شدن 2 تخلیه شدن و بارگیری شدن، بار زدن 3 خلوت‌شدن


ترجمه تخلیه شدن

تخلیه شدن: be dumped


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تخلیه شدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تخلیق

تخلیق . [ ت َ ](ع مص ) به خَلوق اندودن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). طلا کردن کسی را به بوی خوش و زعفران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معطر گردانیدن چیزی را به بوی خوش . (اقرب المو

معنی تخم

تخم . [ ت َ ] (ع مص ) تخمه زده گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). اصل آن وخم است بمعنی تُخَمه شدن . یقال : تَخَم َ الرجل و تَخِم َ تخماً از باب دوم و چهارم ؛ ب

معنی تخم

تخم . [ ت ُ خ َ ] (اِ) چادری را نامند که نثارچینان بر سر دو چوب بندند و بدان نثار از هوابگیرند. (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (از فرهنگ اوبهی ) (از ناظم الاطباء). چادر نثارچینان و صحیح پخم است ببای فا

معنی تخلید

تخلید. [ ت َ ] (ع مص ) جاویدان کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جاودانه کردن . (دهار). جاوید کردن . (زمخشری ). همیشه داشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جاودانه کردن خدای تعالی کسی را. (اقرب

معنی تخلیص

تخلیص . [ ت َ ] (ع مص ) ویژه کردن . (زوزنی ) (دهار). ویژه و بی آمیغ کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تصفیه و جدا کردن چیزی از غیر آن . (اقرب الموارد) (المنجد). || برهانیدن . (زوزنی ) (دهار

معنی تخم فشاندن

تخم فشاندن . [ ت ُ ف َ / ف ِ دَ ] (مص مرکب ) تخم افشاندن : تو ازفشاندن تخم امید، دست مدار که در کرم نکند اشک نوبهار امساک . صائب . رجوع به تخم افشاندن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter