مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تحف


معنی تحف

تحف . [ ت ُ ح َ ] (ع اِ) ج ِ تحفه . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ) : حتی یتلقا الملائکة مبشرة بالغفران و موصلة الیه کرائم التحف و الرضوان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 301). هرچه بر لفظ پسندیده ٔ او رفت و رود پادشاهان جهان را به از آن نیست تحف . سوزنی . روز نثار و تحف است این و خلق سیم و زر آرند نثار و تحف . سوزنی . و تحف ومبار بسیار چنانکه لایق علو همت و شرف ابوت او بود به حضرت سلطان فرستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 319). اما فارسیان این لفظ را که جمع است بمعنی مفرد آورند : هر تحفی کز کرم غیب یافت دامن برجانب امت شتافت . امیرخسرو (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تحف اینجا را کلیک کنید

هم معنی تحف

سرای‌دار، سرایدار : حاجب، دربان، مستحفظ، نگهبان
سوغات : ارمغان، تحفه، رهاورد، هدیه
پاسبان: پاسدار، پلیس، چاوش، حارس، شحنه، شرطه، عسس، گزمه، گماشته، نگهبان، محافظ، محتسب، مستحفظ
پاسبانی: پاسداری، حراست، محافظت، نگهبانی، استحفاظ
پاسدار: پاسبان، حارس، حافظ، قراول، کشیک، محافظ، مدافع، مراقب، مستحفظ، نگهبان


ترجمه تحف

مستحفظ شخص: bodyguard
مستحف: caretaker
مستحف: caretaker
مستحفذ: keeper
استحفاظ: shielding


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تحف

سخن امام جعفر صادق (ع): چون حق تعالی بنده را دوست دارد یكی از سه تحفه از برای او می‌فرستد یا تب یا درد چشم یا درد سر.
سخن امام جعفر صادق (ع): اول تحفه‌ای كه به مؤمن می‌دهند در قبر آن است كه می‌آمرزند هر كس را كه همراه جنازه‌ی او بوده است.
سخن امام جعفر صادق (ع): چون حق تعالی بنده را دوست دارد یكی از سه تحفه از برای او می‌فرستد یا تب یا درد چشم یا درد سر.
سخن امام جعفر صادق (ع): چون حق تعالی بنده را دوست دارد یكی از سه تحفه از برای او می‌فرستد یا تب یا درد چشم یا درد سر.
سخن آرتور شوپنهاور: ارزش آثار نابغه چنان است كه در میان همه ی مردان تنها او می تواند چنین تحفه ای به جهان پیشكش كند.

سینه صیقلها زده در ذکر و فکر *** تا پذیرد آینه‏ى دل نقش بکر
هر که او از صلب فطرت خوب زاد *** آینه در پیش او باید نهاد
عاشق آیینه باشد روى خوب *** صیقل جان آمد و تَقْوَى القلوب‏
آمدن مهمان پیش یوسف علیه السلام و تقاضا کردن یوسف از او تحفه و ارمغان‏ ***
آمد از آفاق یار مهربان *** یوسف صدیق را شد میهمان‏
کآشنا بودند وقت کودکى *** بر وساده‏ى آشنایى متکى‏
یاد دادش جور اخوان و حسد *** گفت کان زنجیر بود و ما اسد
عار نبود شیر را از سلسله *** نیست ما را از قضاى حق گله‏
شیر را بر گردن ار زنجیر بود *** بر همه زنجیر سازان میر بود
گفت چون بودى ز زندان و ز چاه *** گفت همچون در محاق و کاست ماه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تحفیض

تحفیض . [ ت َ ] (ع مص ) انداختن چیزی را از دست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). پراکندن تخم را و انداختن از دست . (آنندراج ): و حُفضت النذور و اردفتهم فضول اﷲ و انته

معنی تحفنیس

تحفنیس . [ ] (اِخ ) (سر دنیا) زوجه ٔ فرعون شهریار مصر که هدد خواهرش را تزویج نمود (کتاب اول پادشاهان 11: 18 - 20) و شوهرش از نسل طبقه ٔ 22 ملوک مصر بود. || شهری که در مصر تحتانی بر یکی از جداول رود نی

معنی تحضیج

تحضیج . [ ت َ ] (ع مص ) کوتاهی در سخن .(منتهی الارب ). کوتاهی کردن در سخن . (ناظم الاطباء). کوتاهی کردن در کلام . (اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی تحفیل

تحفیل . [ ت َ ] (ع مص ) گرد کردن آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جمع کردن چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || زینت دادن و آراستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زینت دادن . (اقرب

معنی تحفظ

تحفظ. [ ت َ ح َف ْ ف ُ ] (ع مص ) پرهیز کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). احتراز. (اقرب الموارد). احتراز و تصون . (قطر المحیط): علیک بالتحفظ من الناس ؛ ای بالتوقی . (اقرب الموارد). خود ر

معنی تحضر

تحضر. [ ت َ ح َض ْ ض ُ ] (ع مص ) حاضر آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). حاضر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || و یتعدی . (منتهی الارب ). حاضر کردن . (ناظم الاطباء): تحضره ال

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: