مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تحفیظ


معنی تحفیظ

تحفیظ. [ ت َ ] (ع مص ) یاد دادن کتاب و جز آن کسی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). یاد دادن کتاب کسی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). یاد دادن کتاب و جز آنرا. (صراح اللغة). || کسی را بر حفظ چیزی داشتن . (مجمل اللغة). واداشتن کسی را بر حفظ کتاب . (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تحفیظ اینجا را کلیک کنید

هم معنی تحفیظ


ترجمه تحفیظ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تحفیظ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تحفیف

تحفیف . [ ت َ ] (ع مص ) طواف کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). گرداگرد چیزی یا کسی برآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || پوشیدن چیزی را به جامه و جز آن . (منتهی ال

معنی تحفی

تحفی . [ ت َ ح َف ْ فی ] (ع مص ) مبالغت کردن در گرامی کردن و پرسیدن از حال کسی . (تاج المصادر بیهقی ). مهربانی نمودن واز حال کسی پرسیدن . (زوزنی ). مهربانی نمودن و مبالغه نمودن در اکرام کسی و از حال ک

معنی تحفنحیس

تحفنحیس . [ ] (اِخ ) تحفنیس . رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی تحفش

تحفش . [ ت َ ح َف ْ ف ُ ] (ع مص ) پیوسته بودن در خانه ٔ کوچک .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). ملازم شدن زن خانه ٔ خود را. (اقرب الموارد). || گرد آمدن . || تحفش زن مرد را؛دوس

معنی تحفیش

تحفیش . [ ت َ ] (ع مص ) پیوسته بودن در خانه ٔ کوچک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی تحقیرانه

تحقیرانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) بطور حقارت و کوچکی و خواری . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<